جستجو
    جستجوی پيشرفته  
صفحه اصلی
 
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
معنای صفات ثبوتیه و سلبیه
10,223
 
 
Tahoor_invitation

مفاهیمی را که نشانگر ضعف مرتبه وجود و نقص و محدودیت آن است نمی توان برای خدای متعال اثبات کرد ولی سلب آنها را می توان به عنوان «صفات سلبیه» قلمداد کرد مانند: سلب شریک و ترکیب و جسمیت و زمان و مکان. یک دسته دیگر از مفاهیم ثبوتی از کمالات وجود حکایت می کنند و در بر دارنده هیچ نقص و محدودیتی نیستند و ممکن است بر مصادیق محدود هم اطلاق شوند مانند مفهوم علم و قدرت و حیات. اینگونه مفاهیم را می توان با شرط عدم محدودیت مصداق، به عنوان «صفات ثبوتیه» به خدای متعال نسبت داد و سلب آنها از خداوند صحیح نیست زیرا لازمه اش سلب کمال از موجود بی نهایت کامل است.

همه مفاهیمی را که حکایت از کمالات وجود می کنند و متضمن معنای نقص و محدودیتی نیستند می توان به عنوان صفات ثبوتیه برای خدای متعال اثبات کرد و هم چنین سلب همه مفاهیمی را که متضمن نوعی نقص و محدودیت هستند می توان به عنوان صفات سلبیه از خداوند سلب کرد و اگر تأکیدی نسبت به استعمال نکردن اسماء جعلی و ساختگی درباره خدای متعال شده است بدین جهت است که مبادا مفاهیمی به کار گرفته شود که متضمن معنای نقص و محدودیت باشد وگرنه خداوند را با هر وضعی که حاکی از حسن و جمال باشد و در حد اعلای حسن و کمال باشد و هیچ جهت نقص و عدم در آن نباشد می توان توصیف کرد.

قرآن کریم می گوید خداوند به همه صفات کمال متصف است: «له الاسماء الحسنی؛ نیکوترین نامها و بالاترین اوصاف از آن اوست» (حشر/24)، «و له المثل الاعلی فی السموات و الارض ؛ صفات والا در سراسر هستی خاص اوست» (روم/27)، از این رو خداوند حی است، قادر است، علیم است، مرید است، رحیم است، هادی است، خالق است، حکیم است، غفور است، عادل است و بالاخره هیچ صفت کمالی نیست که در او نباشد. از طرف دیگر جسم نیست، مرکب نیست، میرنده نیست، عاجز نیست، مجبور نیست، ظالم نیست. دسته اول که صفات کمالی است و خداوند به آنها متصف است " صفات ثبوتیه " نامیده می شود و دسته دوم که از نقص و کاستی ناشی می شود و خداوند از اتصاف به آنها منزه است " صفات سلبیه " نامیده می شود. ما خدا را، هم " ثنا " می گوییم و هم " تسبیح " می کنیم. آنگاه که او را ثنا می گوییم، اسماء حسنی و صفات کمالیه او را یاد می کنیم و آنگاه که او را تسبیح می گوییم، او را از آنچه لایق او نیست منزه و مبرا می شماریم و در هر دو صورت، معرفت او را برای خودمان تثبیت می کنیم و به این وسیله خود را بالا می بریم.

ثنای خدا به دو شکل است: یکی تسبیح و دیگری تحمید. تسبیح یعنی تنزیه، یعنی خدا را از آنچه که ذات او مبراست منزه کردن، و برتر دانستن او از آنچه که شأن مخلوقین است، از آنچه که حاکی از نوعی نقص و ناتوانی و نارسایی است. اصلا کلمه " سبحان " معنایش این است که من او را تسبیح و تنزیه می کنم از اینکه به چشم دیده شود، با دست لمس شود، او را جسم بدانم و بگویم در جایی قرار گرفته است، او را محتاج و نیازمند بدانم به هر چیزی از جمله به عبادت خودم، خیر، او منزه است از نیاز و احتیاج، تنزیه می کنم او را از اینکه به او نسبت ظلم و ستم بدهم، برای او شریکی قائل باشم، او را مرکب و دارای اجزاء بدانم، بگویم از چه درست شده و از کجا آمده است. پس تسبیح یعنی یک سلسله چیزهایی را که من می فهمم که خدا از اینها برتر و بالاتر است، با کلمه " سبحان " از او نفی می کنم.

ثنای الهی نظیر اقرار به توحید است که مجموع نفی و اثبات است، وقتی می گوییم " لا اله الا الله " نفی می کنیم معبودیت غیر را و اثبات می کنیم ذات او را. ثنای الهی هم همیشه نفی است و اثبات، نفی اش همین است: منزه است از. ..، ولی " حمد " توصیف پروردگار است به صفات اثباتی، او را ستایش می کنم که همه نعمتها از اوست، همه کمالات از اوست و به او برمی گردد، او به هر چیزی داناست (بکل شی ء علیم)، بر هر چیزی تواناست (و هو علی کل شیء قدیر)، او سمیع است، او بصیر است، او حی است، او قیوم است، او ملک است، او مؤمن است، مهیمن است، عزیز است، جبار است، متکبر است. اینها صفات اثباتی می باشند. پس ما با یک «سبحان ربی العظیم و بحمده»، یا یک «سبحان ربی الا علی و بحمده» یک دنیا نقص را به نظر می آوریم و می گوییم خدای ما از اینها منزه است، و یک سلسله کمالات را به نظر می آوریم و می گوییم خدای ما دارای چنین صفاتی است.
در نماز وقتی سوره توحید را می خوانیم می گوییم: «قل هو الله احد، الله الصمد، لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد» هم صفات اثباتی در آن است و هم صفات سلبی. بعد می گوییم: «کذلک الله ربی» چنان است پروردگار من، آن صفات کمالی اثباتی را دارد و من او را به آن صفات ستایش و حمد می کنم. نقصی در او نیست، اینکه فرزند داشته باشد، فرزند چیزی باشد، مثل و مانند داشته باشد، در او نیست «کذلک الله ربی».

 
 
 
 

فرق میان تسبیح و حمد

 
 
 
 
آشنایی با قرآن 4، ص 164و165
جهان بینی توحیدی، ص 7-36
 
 
 
 
 
   
 
اصول عقاید > نبوت > ادیان الهی > اسلام > قرآن > معارف در قرآن > باورها در قرآن
 
اصول عقاید > توحید > اسماء و صفات خدا
 
 
 
آشنایی با قرآن 4، ص 164و165
جهان بینی توحیدی، ص 7-36
 
ذات باريتعالي چه صفات ثبوتيه و چه سلبيه در تعيين و تفسير مكان به سادگي قابل حل است . هر چيزي تابع مكان و زمان باشد - فنا پذير است - ذات خالق و آفريننده كائنات قبل از آفرينش با خلق كهكشانها و منظومه هاي شمسي و وجود موجودات زنده در آن همانند زمين و آنچه آفريده شده - همه نشات گرفته از مجموعه علمي است كه بزرگتر از آفريده هاي خود است و چون آفريده ها مثل كهكشانها ( 120 ميليارد كهكشان در جهان آفرينش با منظومه هاي شمسي آن و آنچه در ميان آنهاست ) كه همه منشاء علمي دارد محدود به زمان است و آفريده آن از زماني شروع شده و اين دو علت و خلصت بودن نشانه از بين رفتن است كه و موثري والاتر از اثر خود بايد باشد تا فرع بر اصل تابع باشد و هميشه جزء بر كل تابع است و قبل از آن ( آفريده ها ) بوده و بزرگتر از آن است و تابع مكان و زمان نيست با اين استدلال بايدگفت كه ذات خالق و آفريننده كائنات يك مجموعه علمي و يك عامل و يا يك سيستم عامل علمي در دنيا لايتناهي و بي انتها است - پس با اين گفتار : خالق و آفريننده كائنات كه بنام الله يا خدا و ... آن را مي شناسيم يك مجموعه علمي است كه در دنياي لايتناهي است و واحد است و تابع زمان و مكان نيست و هرچه بوجود آمده نشات گرفته از ذات و علم آن است و گفتگوي انسان ها و حيوانات و پرندگان و آنچه موجود زنده آفريده شده و اين انسان ناقص قدرت آن را ندارد كه تخم يك گل ها و ميوه ها با تمام فرمول دي ان اي و كروموزومي بيافريند و همه آنچه آفريده نشات گرفته از علمي است كه از او تراوش يافته و انسان ها و حيوانات و پرندگان و گياهان كه روي زمين است و زمين در منظومه شمسي و آن هم در كهكشانها است همه در درون وداخل خالق و آفريننده خود است و بخاطر همين است كه خالق و آفريننده كائنا كه واجد در دنيا لايتناهي است و ما در درون آن هستيم از رگ گردن به ما نزديكتر است يعني ما در درون او هستيم و ديگر هيچ و لازم نيست در باره ذات خالق و آفريننده كائنات دلايل ثبوتيه وسلييه آورده است و همه چيز در او مستتر است و واجد است و در دنياي لايتناه و زمان و مكان ندارد و بي انها است و اين ذات علمي هيچوقت نمي تواند از چيزي ديگر آفريده باشد چون اگر فرضا خداي دومي او را بيافريند خداي دوم را سوم و سوم را چهارم و اين ادله بي نهايت ادامه دارد - پس در اول توقف كرده و در بي نهايت در آفرينش خداهاي ديگر سرگردان نشويم و اوست و اوست و اوست و جز او چيزي نيست و ديگر هيچ
عمران شفيقي --- 09125631256 - 021/88254371

سه شنبه 16 شهريور
عمران شفيقي
   
 
 
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
   
 
 
 
طهور قرآن | دایره المعارف طهور | کتابخانه طهور | پادکست طهور | اعلام | کتاب شناسی | سایت ٥ روز | طهور فرانسه
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور