|
بعضی انکار معاد را کردند و گفتند که معاد نداریم؛ «مَا هِیَ إِلاَّ حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَ نَحْیَا وَ مَا یُهْلِکُنَآ إِلاَّ الدَّهْرُ؛ جز زندگی دنیوی ما هیچ نیست؛ می میریم و زنده می شویم و ما را جز طبیعت هلاک نمی کند».(قسمتی از آیه 24 سوره جاثیه). (غیر از این خورد و خوراک و آشامیدنی و خواب و إطفاء شهوت و غیرها چیزی نیست، یک زندگی و عیش حیوانی بیش نیست، و پس از آن انسان میمیرد و روزگارْ انسان را هلاک میکند؛ و هیچ سرّ و حقیقتی ماوراء این نیست). «إِنْ هُمْ إِلاَّ یَظُنُّونَ؛ خدا میفرماید: اینها غیر از گمان و تخمین مطلبی ندارند» (24/ جاثیه).
بعضی میگویند معاد داریم، امّا معاد روحانی، نه معاد جسمانی؛ چون انسان دارای عقل و نفس است، و عقل و نفس از مجرّدات هستند و این نفس مجرّد حرکت میکند به مبدأ خود، بدن هم میرود در زیر زمین و در قبر صور متبدّله و متغیّرهای به خود میگیرد؛ پس معاد فقط روحانی است. بعضی میگویند معاد فقط جسمانی است، و اصلاً روحانی نیست؛ و آنچه عود میکند بسوی خدا همین بدن و لذّات بدنی است، مثل خوردن و إطفاء شهوت نمودن و تماشا کردن و امثال اینها؛ و امّا آن کمالات عقلانیّه و فناء در اسماء و صفات و ذات حضرت حیّ قیّوم و ذوالجلال را انکار کردهاند. و آن رزقها و غذاهای عقلیّه را که اختصاص به روح دارد و صدها هزار برابر عالیتر و برتر از این غذاهای جسمی است نادیده گرفتهاند. بعضی میگویند هر دو معاد را داریم، هم «روح» معاد دارد و هم «جسم» معاد دارد. مرحوم فیلسوف شهیر حاج ملاّ هادی سبزواری رضوان الله علیه میفرماید: مَنْ قَصَّرَ الْمَعادَ فی الرُّوحانیّ *** قَصَّرَ کَالْحاصِرِ فی الْجِسْمانیّ وَ جامِعٌ بَیْنَهُما جا فآئِزًا *** وَ قَصَباتِ السَّبْقِ کانَ حآئِزًا آن دستهای که میگویند معاد فقط روحانی است، همانند آن دسته دیگری که میگویند معاد فقط جسمانی است، کوتاهی و تقصیر کردهاند. و آن دستهای که قائل به هر دو قسم از معاد شدهاند، رستگارند و گوی سبقت را از میدان همگان ربودهاند. و راجع به همین معاد روحانی، حکیم سبزواری قدس الله نفسه میفرماید: إنَّ الَّذی بِالْعَقْلِ بِالْفِعْلِ انْتُقی *** فَهْوَ لِعالَمِالْعُقولِ مُرْتَقی مِنْهُ یَصیرُ عالَمًا عَقْلیّا *** بِهِ یُضاهی عالَمًا عَیْنیّا وَ هَیْئَةُ الْوُجودِ بِالشَّراشِر *** ِ تَزینُهُ کَالاْوَّلِ فی ا لاْ خِرِ کَوْنًا أشَدّیَّةً أضْعَفیَّهْ *** خالَفَ وَ الْمَهیَّةُ الْمَهیَّهْ فَالْعالَمُ الاْکْبَرُ کانَ حاویا *** کَأنْ غَدا کُلٌّ لَهُ مَرآئیا
ترجمه: از میان عقول، آن عقلی که از قوّه به مقام عقلِ بالفعل انتخاب و اختیار میشود، آن عقل بعد از موت و مفارقت از بدن، به عالَم عقول بالا میرود. و بعضی از اقسام عقل بالفعل، عالَم عقلیّ میگردد که بدینجهت مشابه و همانند عالَم عینیّ میشود. (و این کلام اشاره به آن است که در تعریف حکمت فرمودهاند: «الْحِکْمَةُ صَیْرورَةُ الاْءنْسانِ عالَمًا عَقْلیًّا مُضاهیًا لِلْعالَمِ الْعَیْنیِّ فی هَیْئَتِهِ لا فی مآدَّتِهِ؛ حکمت عبارت است از گردیدن انسانْ عالم عقلی، که مشابه است با عالم عینی در هیئتش نه در مادّهاش»). و هیئت عالم وجود بتمامه و کماله، این عقل را زینت میدهد؛ و همانطوریکه در وهله اوّل که در حرکت در قوس نزول بود، در وهله دیگر که همان ارتقاء در قوس صعود است خواهد بود. این عقل بالفعلِ انسانی که همان عالَم عقلی است، عیناً همان عالم خارجی و عینی است و ماهیّتش همانست، و فقط از جهت أشدّیّت و أضعفیّت با یکدگر تفاوت دارند، که این معنی منافاتی با وحدت در طبیعت آنها ندارد. (چون چنانکه مبرهن است اشیاء به تمام ماهیّتها در ذهن حضور پیدا میکنند و بأنفسِها در آنجا پدید میآیند، نه آنکه امثال و أشباحی از آنها در ذهن پیدا شود). پس این انسان در بردارد عالم اکبر را، و حاوی ما سِوَی الله است، و گویا تمام موجوداتِ عوالم آفرینش از ملک و ملکوت، آئینهها و مظاهر او هستند. (و به همین معنی اشاره فرموده است حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام در أشعار معروف و مشهور خود، که: أَ تَزْعَمُ أَنَّکَ جِرْمٌ صَغِیرٌ *** وَ فِیکَ انْطَوَی الْعَالَمُ الاْکْبَرُ یعنی ای انسان آیا تو چنین گمان میکنی که یک جرم و جسم کوچکی هستی در حالیکه در وجود تو عالم بزرگ و بزرگترین عوالم، منطوی و پیچیده شده است).
|