جستجو
    جستجوی پيشرفته  
صفحه اصلی
 
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
خصوصیات اخلاقی پیامبر در احادیث
9,031
 
 
Tahoor_invitation

پیروزى پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم هر چند با تایید و امداد الهى بود ، ولى عوامل زیادى از نظر ظاهر داشت که یکى از مهمترین آنها جاذبه اخلاقى پیامبر (ص) بود . آنچنان صفات عالى انسانى و مکارم اخلاق در او جمع بود که دشمنان سرسخت را تحت تاثیر قرار مى داد ، و به تسلیم وادار مى کرد ، و دوستان را سخت مجذوب مى ساخت .

بلکه اگر این را معجزه اخلاقى پیامبر (ص) بنامیم اغراق نگفته ایم ، چنانکه نمونه اى از این معجزه اخلاقى در فتح مکه نمایان گشت : هنگامى که مشرکان خونخوار و جنایت پیشه که سالیان دراز هر چه در توان داشتند بر ضد اسلام و شخص پیامبر (ص) به کار گرفتند ، در چنگال مسلمین گرفتار شدند ، پیغمبر اکرم (ص) بر خلاف تمام محاسبات دوستان و دشمنان فرمان عفو عمومى آنها را صادر کرد ، و تمام جنایات آنها را به دست فراموشى سپرد ، و همین سبب شد که به مصداق یدخلون فى دین الله افواجا فوج فوج مسلمان شوند .

در حدیثى از امام حسین علیه السلام) آمده است که مى گوید : از پدرم امیر مؤمنان على (علیه السلام) در باره ویژگیهاى زندگى پیامبر (ص) و اخلاق او سؤال کردم ، و پدرم مشروحا به من پاسخ فرمود ، در بخشى از این حدیث آمده است : رفتار پیامبر (ص) با همنشینانش چنین بود که دائما خوشرو و خندان و سهل الخلق و ملایم بود ، هرگز خشن و سنگدل و پرخاشگر و بدزبان و عیبجو و مدیحه گر نبود ، هیچکس از او مایوس نمى شد ، و هر کس به در خانه او مى آمد نومید بازنمى گشت : سه چیز را از خود رها کرده بود : مجادله در سخن پرگوئى ، و دخالت در کارى که به او مربوط نبود ، و سه چیز را در مورد مردم رها کرده بود : کسى را مذمت نمى کرد ، و سرزنش نمى فرمود ، و از لغزشها و عیوب پنهانى مردم جستجو نمى کرد .

هرگز سخن نمى گفت مگر در مورد امورى که ثواب الهى را امید داشت ، در موقع سخن گفتن به قدرى نافذ الکلمه بود که همه سکوت اختیار مى کردند و تکان نمى خوردند ، و به هنگامى که ساکت مى شد آنها به سخن درمى آمدند ، اما نزد او هرگز نزاع و مجادله نمى کردند ... هرگاه فرد غریب و ناآگاهى با خشونت سخن مى گفت و درخواستى مى کرد تحمل مى نمود ، و به یارانش مى فرمود : هرگاه کسى را دیدید که حاجتى دارد به او عطا کنید ، و هرگز کلام کسى را قطع نمى کرد تا سخنش پایان گیرد . آرى اگر این اخلاق کریمه و این ملکات فاضله نبود آن ملت عقب مانده جاهلى و آن جمع خشن انعطاف ناپذیر در آغوش اسلام قرار نمى گرفتند ، و به مصداق لانفضوا من حولک همه پراکنده مى شدند .

در حدیثى آمده است که پیامبر (ص) فرمود : «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» : ''من براى این مبعوث شده ام که فضائل اخلاقى را تکمیل کنم ''. به این ترتیب یکى از اهداف اصلى بعثت پیامبر (ص) همین تکمیل اخلاق فضیله است . در سیره پیامبر (ص) مى خوانیم : هرگز اجازه نمى داد به هنگامى که سوار بود افرادى در رکاب او پیاده راه بروند ، بلکه مى فرمود : شما به فلان مکان بروید و من هم مى آیم و در آنجا به هم مى رسیم ، حرکت کردن پیاده در کنار سواره سبب غرور سوار و ذلت پیاده مى شود ! و نیز مى خوانیم : پیامبر (ص) بر روى خاک مى نشست ، و غذاى ساده همچون غذاى بردگان مى خورد ، و از گوسفند شیر مى دوشید ، بر الاغ برهنه سوار مى شد .

این گونه کارها را حتى در زمانى که به اوج قدرت رسید - مانند روز فتح مکه - انجام مى داد ، تا مردم گمان نکنند همین که به جائى رسیدند باد کبر و غرور در دماغ بیفکنند و از مردم کوچه و بازار و مستضعفان فاصله بگیرند و از حال توده هاى زحمت کش بیگانه شوند . در حدیثى آمده است که روزى عمر در مشربه ام ابراهیم خدمت پیامبر (ص) آمد در حالى که بر حصیرى از برگ خرما خوابیده بود و قسمتى از بدن مبارک او روى خاک قرار داشت ، و متکائى از الیاف درخت خرما زیر سر داشت ، سلام کرد و نشست ، گفت : تو پیامبر خدا و بهترین خلق او هستى ، کسرى و قیصر بر تختهاى طلا و فرشهاى ابریشمین مى خوابند ، ولى شما اینچنین !

پیامبر فرمود : «اولئک قوم اجلت طیباتهم ، و هى وشیکة الانقطاع و انما آخرت لنا طیباتنا» : ''آنها گروهى هستند که طیباتشان در این دنیا به آنها داده شده ، و به زودى قطع مى شود ، ولى طیبات ما براى قیامت ذخیره شده است ''. پیامبر اسلام اسطوره صبر و استقامت بود زندگى پیامبران بزرگ خدا مخصوصا پیامبر اسلام (ص) بیانگر مقاومت بى حد و حصر آنها در برابر حوادث سخت ، و طوفانهاى شدید ، و مشکلات طاقتفرسا است ، و با توجه به اینکه مسیر حق همیشه داراى اینگونه مشکلات است رهروان راه حق باید از آنها در این مسیر الهام بگیرند .

دشمنان لجوج براى نابودى او کمر بسته بودند ، و حتى خویشاوندان نزدیکش در صف اول این مبارزه قرار داشتند ! پیوسته به میان قبائل عرب مى رفت ، و از آنها دعوت مى کرد ، اما کسى به دعوت او پاسخ نمى گفت . سنگسارش مى کردند آنچنان که از بدن مبارکش خون مى ریخت ، ولى دست از برنامه خود برنمى داشت . آنچنان او را در محاصره اجتماعى و اقتصادى و سیاسى قرار دادند که تمام راهها به روى او و پیروان اندکش بسته شد ، بعضى از گرسنگى تلف شدند ، و بعضى را بیمارى از پاى درآورد . یاران اندکش را شکنجه مى دادند ، شکنجه هائى که بر جان و قلب او مى نشست .

اما با تمام این احوال همچنان به صبر و شکیبائى و استقامت ادامه داد . شکیبائى رمز هر پیروزى است. پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم رسمشان همیشه این بود که هیچ خانه‏ای را بدون کسب اجازه داخل نمی‏شدند و این استیناس را بیشتر از همان راه‏ سلام انجام می‏دادند . حتی به خانه دخترش حضرت زهرا ( س ) بدون اجازه وارد نمی‏شد ، پشت در خانه می‏ایستاد و با صدای بلند فریاد می‏کرد :

« السلام علیکم یا اهل البیت » " اگر جواب می‏دادند و می‏گفتند بفرمایید داخل می‏شد و اگر جواب نمی‏دادند بار دوم صدا می‏کرد ، شاید نشنیده باشند : «السلام علیکم یا اهل البیت »اگر جواب نمی‏دادند احتیاطا که نکند نشنیده باشند بار سوم سلام می‏کرد ، و اگر بار سوم نیز جواب نمی‏آمد برمی‏گشت ، می‏گفت یا نیستند یا وضعشان یک‏ وضعی است که مقتضی نیست کسی را بپذیرند و دیگر بدش هم نمی‏آمد.

در معانى الاخبار به یک طریق از ابى هاله تمیمى از حسن بن على (ع) و به طریق دیگر از حضرت رضا، از آباء گرامش از على بن الحسین از حسن بن على (ع) و به طریق دیگرى از مردى از اولاد ابى هاله از حسن بن على (ع) روایت شده که گفت: از دایى خود هند بن ابى هاله که رسول خدا را براى مردم وصف مى‏کرد تقاضا کردم که مقدارى از اوصاف آن حضرت را براى من نیز بیان کند، بلکه به این وسیله علاقه‏ام به آن جناب بیشتر شود او نیز تقاضایم را پذیرفت و گفت: رسول خدا (ص) مردى بود که در چشم هر بیننده بزرگ و موقر مى‏نمود و روى نیکویش در تلألؤ چون ماه تمام و قامت رعنایش از قامت معتدل بلندتر و از بلندبالایان کوتاهتر بود، سرى بزرگ و مویى که پیچ داشت و اگر هم گاهى موهایش آشفته میشد شانه مى‏زد، و اگر گیسوان مى‏گذاشت از نرمه گوشش تجاوز نمى‏کرد.

رنگى مهتابى و جبینى فراخ و ابروانى باریک و طولانى داشت و فاصله بین دو ابرویش فراخ بود، بین دو ابروانش رگى بود که در مواقع خشم از خود پر مى‏شد و این رگ به طورى براق بود که اگر کسى دقت نمى‏کرد خیال مى‏کرد دنباله بینى آن جناب است و آن حضرت کشیده بینى است، محاسن شریفش پر پشت و کوتاه و گونه‏هایش کم گوشت و غیر برجسته بود، دهانش خوشبو و فراخ و بیشتر اوقات باز و دندانهایش از هم باز و جدا و چون مروارید سفید، و موى وسط سینه تا شکمش باریک بود، و گردنش در زیبایى چنان بود که تو گویى گردن آهو است، و از روشنى و صفا تو گویى نقره است، خلقى معتدل، بدنى فربه و عضلاتى در هم پیچیده داشت در حالى که شکمش ازسینه جلوتر نبود، فاصله بین دو شانه‏اش زیاد و به اصطلاح چهار شانه بود، مفاصل استخوانهایش ضخیم و سینه‏اش گشاد و وقتى برهنه مى‏شد بدنش بسیار زیبا و اندامش متناسب بود، از بالاى سینه تا سره خطى از مو داشت، سینه و شکمش غیر از این خط از مو برهنه بود ولى از دو ذراع و پشت شانه و بالاى سینه‏اش پر مو، و بند دستهایش کشیده و محیط کف دستش فراخ و استخوان‏بندى آن و استخوان‏بندى کف پایش درشت بود.

سراپاى بدنش صاف و استخوانهایش باریک و بدون برآمدگى بود، و گودى کف پا و دستش از متعارف بیشتر و دو کف قدمش محدب و بیشتر از متعارف برآمده، و هم چنین پهن بود، به طورى که آب بر آن قرار مى‏گرفت، وقتى قدم برمى‏داشت تو گویى آن را از زمین مى‏کند و بآرامى گام برمى‏داشت و با وقار راه مى‏پیمود، و در راه رفتن سریع بود، و راه رفتنش چنان بود که تو گویى از کوه سرازیر مى‏شود، و وقتى بجایى التفات مى‏کرد با تمام بدن متوجه مى‏شد، چشمهایش افتاده یعنى نگاهش بیشتر به زمین بود تا به آسمان، و آن قدر نافذ بود که کسى را یاراى خیره شدن بر آن نبود، و به هر کس برمى‏خورد در سلام از او سبقت مى‏جست.

راوى گفت پرسیدم منطقش را برایم وصف کن، گفت: رسول خدا (ص) دائما با غصه‏ها قرین و دائما در فکر بود و یک لحظه راحتى نداشت، بسیار کم حرف بود و جز در مواقع ضرورت تکلم نمى‏فرمود، و وقتى حرف میزد کلام را از اول تا به آخر با تمام فضاى دهان ادا مى‏کرد، این تعبیر کنایه است از فصاحت، و کلامش همه کوتاه و جامع و خالى از زوائد و وافى به تمام مقصود بود.

خلق نازنینش بسیار نرم بود، به این معنا که نه کسى را با کلام خود مى‏آزرد و نه به کسى اهانت مى‏نمود، نعمت در نظرش بزرگ جلوه مى‏نمود، اگر چه هم ناچیز مى‏بود، و هیچ نعمتى را مذمت نمى‏فرمود، و در خصوص طعامها مذمت نمى‏کرد و از طعم آن تعریف هم نمى‏نمود، دنیا و ناملایمات آن هرگز او را به خشم در نمى‏آورد، و وقتى که حقى پایمال مى‏شد از شدت خشم کسى او را نمى‏شناخت، و از هیچ چیزى پروا نداشت تا آنکه احقاق حق مى‏کرد، و اگر به چیزى اشاره مى‏فرمود با تمام کف دست اشاره مى‏نمود، و وقتى از مطلبى تعجب مى‏کرد دست‏ها را پشت و روى مى‏کرد و وقتى سخن مى‏گفت انگشت ابهام دست چپ را به کف دست راست مى‏زد، و وقتى غضب مى‏فرمود، روى مبارک را مى‏گرداند در حالتى که چشمها را هم مى‏بست، و وقتى مى‏خندید خنده‏اش تبسمى شیرین بود به طورى که تنها دندانهاى چون تگرگش نمایان مى‏شد.

شیخ صدوق (علیه الرحمه) در کتاب مزبور مى‏گوید: تا اینجا روایت ابى القاسم بن منیع از اسماعیل بن محمد بن اسحاق بن جعفر بن محمد بود، و از این پس تا آخر روایت عبد الرحمن‏ است، در این روایت حسن بن على (ع) مى‏فرماید: تا مدتى من این اوصاف را که از دایى خود شنیده بودم از حسین (ع) کتمان مى‏کردم، تا اینکه وقتى برایش نقل کردم، دیدم او بهتر از من وارد است، پرسیدم تو از که شنیدى، گفت من از پدرم امیر المؤمنین (ع) از وضع داخلى و خارجى رسول خدا (ص) و هم چنین از چگونگى مجلسش و از شکل و شمایلش سؤال کردم، آن جناب نیز چیزى را فروگذار نفرمود.

حسین (ع) براى برادر خود چنین نقل کرد که: من از پدرم از روش رفتار رسول خدا (ص) در منزل پرسیدم، فرمود: به منزل رفتنش به اختیار خود بود، و وقتى تشریف مى‏برد، وقت خود را در خانه به سه جزء تقسیم مى‏کرد، قسمتى را براى عبادت خدا، و قسمتى را براى به سر بردن با اهلش و قسمتى را به خود اختصاص مى‏داد، در آن قسمتى هم که مربوط به خودش بود، باز به کلى قطع رابطه نمى‏کرد، بلکه مقدارى از آن را بوسیله خواص خود در کارهاى عامه مردم صرف مى‏فرمود، و از آن مقدار چیزى را براى خود ذخیره نمى‏کرد.

از جمله سیره آن حضرت این بود که اهل فضل را با ادب خود ایثار مى‏فرمود، و هر کس را به مقدار فضیلتى که در دین داشت احترام مى‏نمود، و حوائج‏شان را برطرف مى‏ساخت، چون حوائج‏شان یکسان نبود، بعضى را یک حاجت بود و بعضى را دو حاجت و بعضى را بیشتر، رسول خدا (ص) با ایشان مشغول مى‏شد و ایشان را سرگرم اصلاح نواقص‏شان مى‏کرد، و از ایشان در باره امورشان پرسش مى‏کرد، و به معارف دینیشان آشنا مى‏ساخت، و در این باره هر خبرى که مى‏داد دنبالش مى‏فرمود:

حاضرین آن را به غائبین برسانند، و نیز مى‏فرمود: حاجت کسانى را که به من دسترسى ندارند به من ابلاغ کنید، و بدانید که هر کس حاجت اشخاص ناتوان و بى رابطه با سلطان را نزد سلطان برد، و آن را برآورده کند، خداى تعالى قدم‏هایش را در روز قیامت ثابت و استوار مى‏سازد. در مجلس آن حضرت غیر اینگونه مطالب ذکر نمى‏شد، و از کسى سخنى از غیر این سنخ مطالب نمى‏پذیرفت، مردم براى درک فیض و طلب علم شرفیاب حضورش مى‏شدند و بیرون نمى‏رفتند مگر اینکه دلهاى شان سرشار از علم و معرفت بود و خود از راهنمایان و ادله راه حق شده بودند.

سپس از پدرم امام علی علیه السلام) از برنامه و سیره آن جناب در خارج از منزل پرسیدم، فرمود: رسول خدا (ص) زبان خود را از غیر سخنان مورد لزوم باز مى‏داشت، و با مردم انس مى‏گرفت، و آنان را از خود رنجیده خاطر نمى‏کرد، بزرگ هر قومى را احترام مى‏کرد، و تولیت امور قوم را به او واگذار مى‏نمود، همیشه از مردم بر حذر بود، و خود را مى‏پائید، و در عین حال بشره و خلق خود را درهم نمى‏پیچید، همواره از اصحاب خود تفقد مى‏کرد، و از مردم حال مردم را مى‏پرسید، و هر عمل نیکى را تحسین و تقویت مى‏کرد، و هر عمل زشتى را تقبیح مى‏نمود، در همه امور میانه رو بود، گاهى افراط و گاهى تفریط نمى‏کرد، از غفلت مسلمین و انحراف‏شان غافل نبود، و در باره حق، کوتاهى نمى‏کرد و از آن تجاوز نمى‏نمود، در میان اطرافیان خود کسى را برگزیده‏تر و بهتر مى‏دانست که داراى فضیلت بیشتر و براى مسلمین خیرخواه‏تر بود، و در نزد او مقام و منزلت آن کسى بزرگ‏تر بود که مواسات و پشتیبانیش براى مسلمین بهتر بود.

سید الشهداء (ص) سپس فرمود: من از پدر بزرگوارم از وضع مجلس رسول اللَّه (ص) پرسیدم، فرمود: هیچ نشست و برخاستى نمى‏کرد مگر با ذکر خدا، و در هیچ مجلسى جاى مخصوصى براى خود انتخاب نمى‏کرد، و از صدرنشینى نهى مى‏فرمود، و در مجالس هر جا که خالى بود مى‏نشست، و اصحاب را هم دستور مى‏داد که چنان کنند. و در مجلس، حق همه را ادا مى‏کرد، به طورى که احدى از همنشینانش احساس نمى‏کرد که از دیگران در نزد او محترم‏تر است.

و هر کسى که شرفیاب حضورش مى‏شد این قدر صبر مى‏کرد تا خود او برخیزد و برود، و هر کس حاجتى از او طلب مى‏کرد برنمى‏گشت مگر اینکه یا حاجت خود را گرفته بود، یا با بیانى قانع، دلخوش شده بود، خلق نازنینش این قدر نرم بود که به مردم اجازه مى‏داد او را براى خود پدرى مهربان بپندارند، و همه نزد او در حق مساوى بودند، مجلسش، مجلس حلم و حیا و راستى و امانت بود و در آن صداها بلند نمى‏شد، و نوامیس و احترامات مردم هتک نمى‏گردید، و اگر احیانا از کسى لغزشى سر مى‏زد، آن جناب طورى تادیبش مى‏فرمود که براى همیشه مراقب مى‏شد، همنشینانش همه با هم متعادل بودند، و مى‏کوشیدند که با تقوا یکدیگر را مواصلت کنند، با یکدیگر متواضع بودند، بزرگتران را احترام نموده و به کوچکتران مهربان بودند، و صاحبان حاجت را بر خود مقدم مى‏شمردند، و غریب‏ها را حفاظت مى‏کردند.

و نیز فرمود: پرسیدم سیره آن حضرت در میان همنشینانش چطور بود؟ فرمود: دائما خوش‏رو و نرم‏خو بود، خشن و درشت خو و داد و فریاد کن و فحاش و عیب جو و همچنین مداح نبود، و به هر چیزى که رغبت و میل نداشت بى میلى خود را در قیافه خود نشان نمى‏داد و لذا اشخاص از پیشنهاد آن مایوس نبودند، امیدواران را ناامید نمى‏کرد، نفس خود را از سه چیز پرهیز میداد: 1- مراء و مجادله 2- پر حرفى 3- گفتن حرف‏هاى بدرد نخور. و نسبت به مردم نیز از سه چیز پرهیز مى‏کرد: 1- هرگز احدى را مذمت و سرزنش نمى‏کرد 2- هرگز لغزش و عیب‏هایشان را جستجو نمى‏نمود 3- هیچ وقت حرف نمى‏زد مگر در جایى که امید ثواب در آن‏ مى‏داشت.

و وقتى تکلم مى‏فرمود همنشینانش سرها را به زیر مى‏انداختند گویى مرگ بر سر آنها سایه افکنده است، و وقتى ساکت مى‏شد، آنها تکلم مى‏کردند، و در حضور او نزاع و مشاجره نمى‏کردند، و اگر کسى تکلم مى‏کرد دیگران سکوت مى‏کردند تا کلامش پایان پذیرد، و تکلم‏شان در حضور آن جناب به نوبت بود، اگر همنشینانش از چیزى به خنده مى‏افتادند، آن جناب نیز مى‏خندید و اگر از چیزى تعجب مى‏کردند او نیز تعجب مى‏کرد، و اگر ناشناسى از آن حضرت چیزى مى‏خواست و در درخواستش اسائه ادب و جفایى مى‏کرد، آن جناب تحمل مى‏نمود، به حدى که اصحابش در صدد رفع مزاحمت او برمیامدند و آن حضرت مى‏فرمود: همیشه صاحبان حاجت را معاونت و یارى کنید، و هرگز ثناى کسى را نمى‏پذیرفت مگر اینکه به وى احسانى کرده باشد، و کلام احدى را قطع نمى‏کرد مگر اینکه مى‏دید که از حد مشروع تجاوز مى‏کند که در این صورت یا به نهى و بازداریش از تجاوز یا به برخاستن از مجلس کلامش را قطع مى‏کرد.

سید الشهداء (ع) مى‏فرماید: سپس از سکوت آن حضرت پرسیدم، فرمود:
سکوت رسول خدا (ص) چهار جور بود: 1- حلم 2- حذر 3- تقدیر 4- تفکر. سکوتش از حلم و صبر این بود که هیچ چیز آن حضرت را به خشم در نمى‏آورد و از جاى نمى‏کند، و سکوتش از حذر در چهار مورد بود:
1- در جایى که مى‏خواست وجهه نیکو و پسندیده کار را پیدا کند تا مردم نیز در آن کار به وى اقتدا نمایند.
2- در جایى که حرف زدن قبیح بود و مى‏خواست بطرف یاد دهد تا او نیز از آن خوددارى کند.
3- در جایى که مى‏خواست در باره صلاح امتش مطالعه و فکر کند.
4- در مواردى که مى‏خواست دست به کارى زند که خیر دنیا و آخرتش در آن بود.

و سکوتش از تقدیر این بود که مى‏خواست همه مردم را به یک چشم دیده و به گفتار همه به یک نحو استماع فرماید، و اما سکوتش در تفکر عبارت بود از تفکر در اینکه چه چیزى باقى است و چه چیزى فانى.

 
 
 
 

اخلاق پیامبر اکرم از نظر قرآن

شیوه رهبری و مدیریت پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم

 
 
 
 
آشنایی با قرآن 4، ص74و75 ، ترجمه تفسیر المیزان، ج‏6، ص: 438-435،تفسیر نمونه ج : 21 ص : 384-383 و ج : 12 ص : 124 وج : 22 ص : 294 وج : 24 ص : 379-378
 
 
 
 
 
   
 
اعلام > شخصیت ها > معصومین > انبیاء > پیامبر اکرم(ص)
 
 
 
 
آشنایی با قرآن 4، ص74و75 ، ترجمه تفسیر المیزان، ج‏6، ص: 438-435،تفسیر نمونه ج : 21 ص : 384-383 و ج : 12 ص : 124 وج : 22 ص : 294 وج : 24 ص : 379-378
 
واقعا ممنونم

يكشنبه 12 آذر
شبنم بهاری
 
عالي بود من براي تخقيق خود از اين مطال استفاده كردم.من از شما سپاس گذارم.سايتي فوق العاده داريد.ارادتمند شما**((دانش آموز كلاس پنجم....))**

دوشنبه 15 آبان
ساينا
 
بنام خدا اللهم صل علی محمد و ال محمد حمید رضا قاسمعلی تشکر می کنم از سایت بسیار عالی شما اولین باره که به این سایت اومدم خیلی خیلی خوشم امد با تشکر خداحافظ

دوشنبه 17 آبان
حمیدرضا قاسمعلی
 
نوع اثر : اجتماعي عنوان : رفتار پيامبر با خانواده صاحب اثر : ---
منبع : پايگاه تبيان
رهبران اسلام در همه زمينه هاي زندگي, راهنمايي هاي لازم را بيان كردند تا هر عضو جامعه اسلامي از هر جهت فردي و اجتماعي كامل باشد. مشاهده سيره عملي ((اسوه هاي حسنه)) از سخنان آنان نقش بيشتري در زندگي نسل جوان دارد, سيره هر شخصيت بيشتر از سخنش گوياي هويت واقعي اوست. اگر سخن از زبان شخص بيرون ميآيد, سيره از مركز دل آن شخصيت برمي خيزد. و سيره عملي پيامبر اكرم(ص) و خاندان پاكش درتمامي زمينه ها بهترين تابلو و الگو براي تإسيس مدينه فاضله و جامعه نمونه اسلامي است. اخلاق خانوادگي پيامبر(ص) يافتن و داشتن اسوه و چهار چوب هاي فكري, كرداري و گفتاري در روابط خانوادگي براي هر انساني توفيقي در جهت تكامل هر چه بهتر اوست. از سويي محك اخلاق انسان در خانواده است زيرا اشخاص در بيرون قدرت بر رفتار ضد اخلاقي ندارند يا به دليل پاره اي ملاحظات, بد اخلاقي نمي كنند. آن كس كه در منزل كه زن و فرزندانش تحت نظر اويند خوش رفتاري كرد, خوش اخلاق است. در اين مقاله نمايي كلي از اخلاق خانوادگي پيامبر(ص) را ـ كه سرمشق اعلا و بالاترين اسوه(1) و نمونه برجسته اخلاق الهي است و براي تكميل اخلاق مبعوث شدـ (2) تصوير مي كنيم تا با الهام گيري از سيره والاي او زندگي خداپسندانه اي داشته باشيم و به گونه اي كه آن بزرگوار با اعضاي خانواده رفتار مي كرد معاشرت كنيم, به گونه اي سخن بگوييم كه آن حضرت سخن مي گفت, آن جايي غضب كنيم كه آن عزيز خشمگين مي شد, و جايي عفو كنيم كه آن جناب مي بخشيد.(3) عايشه, عيال رسول خدا(ص) كه به خصوصيات اخلاقي او آگاه بود, جزئيات اخلاقي و رفتاري پيامبر را در يك جمله خلاصه كرد; كه در روايت آمده است: قال سعد بن هشام: دخلت علي عايشه, فسإلتها عن اخلاق رسول الله صلي الله عليه و آله. فقالت: إما تقرء القرآن؟ قلت: بلي, قالت: خلق رسول الله(ص) القرآن. مرحوم فيض كاشاني دركتاب ((محجه البيضإ)) از ((سعدبن هشام)) روايت كرده كه گفت: به ديدار ((عايشه)) رفتم و از اخلاق رسول خدا(ص) پرسيدم. او گفت: آيا قرآن نمي خواني؟ گفتم: چرا. گفت: اخلاق رسول خدا(ص) قرآني است.(4) قالت عايشه: ما كان احد احسن خلقا منه 9 ما دعاه احد من اصحابه و لا اهل بيته الا قال: لبيك ; عايشه گفته است: احدي از پيامبر(ص) خوش خلق تر نبود, هيچ كس از اصحاب و اهل بيت او را صدا نمي زد مگر اين كه در جواب مي فرمود: لبيك.(5) رشيد الدين ميبدي در تفسير آيه (انك لعلي خلق عظيم)(6)مي گويد: ((رسول خدا(ص) امر و نهي قرآن را چنان پيش رفتي و نگه داشتي به خوش طبعي كه گويي خلق وي و طبع وي خود آن بود.)) بلغ العلي بكماله كشف الدجي بجماله حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله او رهنمودهاي قرآن را به دل مي گرفت و در زندگي اش از شيوه اي كه قرآن پيشنهاد مي كردـ بي هيچ انحرافي و بي آن كه هيچ ناراحتي در آن روا دارد ـ پيروي مي كرد و لذا تجسم قرآن به حساب ميآمد.و اين ادعا از نظر كلام الله مجيد مورد تإييد است. (7) كار در منزل ((خيركم, خيركم لنسائه و انا خيركم لنسائي.(8);بهترين شما شخصي است كه با همسرش خوش رفتارتر باشد و من از تمامي شما نسبت به همسرانم خوش رفتارترم.)) در اخلاق حضرت محمد, همين بس كه با آن جلالت و موقعيتي كه به سلاطين نامه دعوت مي نوشت در خانه, تا حد امكان كارش را شخصا انجام مي داد.(9) اهل سيره نوشته اند: پيامبر خدا در خانه خويش خدمتكار اهل خود بود, گوشت را تكه تكه مي كرد و بر سفره غذاي حقيرانه مي نشست و انگشتان خويش را مي ليسيد, بز خود را مي دوشيد و لباس خود را وصله مي نمود و بر شتر خود عقال مي زد و به ناقه خود علف مي داد, با خدمتكار منزل آرد را آسياب مي كرد و خمير مي ساخت.(10) ابن شهر آشوب در كتاب مناقب, (ج 1, ص 146) روايت كرده كه: ((رسول خدا(ص) كفش خود را وصله مي زد, پوشاك خويش را مي دوخت, در منزل را شخصا باز مي كرد, گوسفندان و شترها را مي دوشيد و به هنگام خسته شدن خادمش در دستاس كردن به كمك او مي شتافت و آب وضوي شبش را خود تهيه مي كرد. و در همه كارها به اهل خانه كمك مي كرد.)) لوازم خانه و زندگاني را به پشت خود از بازار به خانه مي برد. گاه اتفاق مي افتاد كه حضرت خانه خويش را نظافت مي كرد و جارو مي كشيد و خود مكرر مي فرمود: ((كمك به همسر و كارهاي منزل, صدقه و احسان در راه خدا محسوب مي شود.))(11) از عايشه نقل شده كه گفته است: محبوب ترين كارها نزد رسول خدا(ص) خياطي بود. (12) پيامبراكرم(ص) با همه عظمت و موقعيت ممتازش در منزل كار مي كرد. و به نگهداري و پرستاري از كودكان مي پرداخت.(13) عايشه همسر آن حضرت مي گويد: وقتي خلوت مي شد, پيامبر لباس خود را مي دوخت و كفش خويش را وصله مي كرد.(14) علي(ع) بيش از سي سال عمر خود را با رسول خدا(ص) سپري كرده و شناساترين فرد به رسول خدا بوده و از اخلاق داخلي و خارجي حضرتش اطلاع دقيق داشته,امام حسين(ع) مي فرمايد: سإلت إبي عن مدخل رسول الله صلي الله عليه و آله, فقال: كان دخوله في نفسه مإذونا في ذلك, فاذا آوي الي منزله جزإ دخوله ثلاثه اجزإ, جزءا لله و جزءا لا هله و جزءا لنفسه. ثم جزء جزئه بينه و بين الناس فيرد ذلك بالخاصه علي العامه و لا يدخر عنهم عنه شيئا....(15) از پدرم در مورد امور رسول خدا(ص) در داخل خانه سوال كردم, فرمودند: وقتي به خانه اش مي رفت, اوقاتش را سه قسمت مي كرد: يك قسمت براي خدا, و يك قسمت براي خانواده اش, و يك قسمت براي خودش, آن گاه قسمت خودش را نيز ميان خود و مردم تقسيم مي كرد و آن را براي بستگان و بزرگان صحابه (كه در منزلش به خدمت او مي رسيدند) قرار مي داد و ذره اي از امكانات خود را از آنان دريغ نمي نمود (بلكه آن چه امكان داشت در حقشان انجام مي داد.)(16) حضرت در مورد اموري كه به شخص او مربوط مي شد, خشمگين نمي شد. تنها براي خدا, آن گاه كه حرمت هاي الهي شكسته مي شد, غضب مي كرد. يكي از همسران آن حضرت مي گويد: وقتي رسول خدا(ص) غضب مي كرد به جز علي(ع) كسي را ياراي سخن گفتن با حضرتش نبود.(17) علاوه بر همسران, هم نشينان روزانه پيامبر(ص) عبارت بودند از فاطمه و شوهر و فرزندانش و به گواهي تاريخ و روايات فراوان, علاقه پيامبر خاتم(ص) به آن ها قابل قياس با ديگر كسان و نزديكان حضرت نبود. به موجب روايتي كه عايشه نقل كرد, هر گاه فاطمه(س) بر پدر وارد مي شد رسول خدا(ص) جلوي پاي دخترش بلند مي شد و او را مي بوسيد و در جاي خود مي نشانيد.(18) در عروسي فاطمه(س) زنان مسرور بودند و اظهار شادماني مي كردند و سرود مي خواندند و مي گفتند: ابوها سيد الناس. رسول خدا(ص) فرمود: بگوييد و بعلها ذو الشده الباس. و اين مصراع چون در مدح حضرت اميرالمومنين(ع) بود, با آن كه رسول خدا خواسته بود بانوان بگويند اما عايشه, زنان را منع كرد از اضافه كردن اين مصراع. پيامبر(ص) متوجه موضوع شد و فرمود: عايشه عداوت ما را ترك نمي كند!(19) روزي رسول اكرم(ص) وارد اطاق عايشه شد مشاهده كرد كه تكه ناني روي زمين و زير دست و پا افتاده است آن را برداشته و خورد و سپس فرمود: ((يا حميرإ! اكرمي جوار نعم الله عليك فانها لم تنفر من قوم فكادت تعود اليهم. اي حميرا! مجاورت نعمت هاي الهي را بر خويشتن گرامي دار تا هرگز نعمت هاي خداوندي از مردم دور نشوند.(20) پي نوشت ها: 1. لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه لمن كان يرجوالله و اليوم الآخر و ذكر الله كثيرا / سوره احزاب, آيه 22. و نيز نك:نهج البلاغه,خطبه 160و ربيع الابرار, ص383. 2. قال النبي(ص): ((انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق;همانا مبعوث شدنم براي تكميل اخلاق است)). 3. مجمع البيان, ج 10, (تفسير سوره قلم.) 4. مجموعه ورام, ج 1, ص 89 ; سنن النبي, ص 58 و محجه البيضإ, ج 4, ص 120. 5. كحل البصر, ص 94. 6. قلم, آيه 4. 7. آمن الرسول بما انزل اليه من ربه, (بقره,آيه 285). 8. وافي , ج 3, ص ;117 وسائل,ج 14, ص 122 و الاحيإ, 2, ص 41. 9. مجمع الزوائد, ج 4,ص 303. 10. كحل البصر, ص 102. 11. خدمتك زوجك صدقه. ر.ك: العبقريات الاسلاميه, ص 192 و الرسول, ج 1, ص 165. 12. مكارم الاخلاق, ص 10. 13. بحارالانوار, ج 16, ص 227. 14. همان , ص 230 و مكارم الاخلاق, ص 15. 15. سنن النبي, ص 14 ; معاني الاخبار,ص 80 ; بحارالانوار,ج 16, ص 150 و غيره. 16. سيماي پيامبر اسلام, ترجمه ((مختصر الشمائل المحمديه)), حاج شيخ عباس قمي, ص 53. 17. منتخب كنزالعمال, ج 3, ص 82. 18. صحيح ترمذي, ج 2, ص 319. 19. رياحين الشريعه, ج 1, ص 98. 20. فروع كافي, ج 2, ص 158 و 165.

پنجشنبه 09 مهر
 
بسیار جالب بود.

دوشنبه 10 فروردين
عباس
 
الهم عجل لوليك الفرج با تشكر از سايت بسيار عالي شما لطفا اگر ممكن است درباره تمامي امامن وائمه در اين سايت بريزد.

يكشنبه 18 فروردين
رضا بهادري وعلي عزتي
   
 
 
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
   
 
 
 
طهور قرآن | دایره المعارف طهور | کتابخانه طهور | پادکست طهور | اعلام | کتاب شناسی | سایت ٥ روز | طهور فرانسه
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور