جستجو
    جستجوی پيشرفته  
صفحه اصلی
 
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
شهدای کودک و جوان صحرای کربلا
2,917
 
 
Tahoor_invitation

روز یازدهم محرم یكی از سختترین روزهایی است كه بر اهل بیت پیامبر اکرم گذشته است. اگر صحنه کربلا را از دو طرف، یعنی از صفحه نورانی واز صفحه ظلمانی آن بنگریم، می‏بینیم مثل اینكه‏ صحنه‏ای است نشان دهنده سخنان آنروز ملائكه و پاسخ خداوند درباره آفرینش‏ انسان كه: «اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك‏ و نقدس لك قال انی اعلم ما لا تعلمون» (بقره/30). هر چه ملائكه در سرشت‏ بشر از بدیها دیدند در كربلا ظاهر شد. و نیز آنچه خدای متعال به آنها گفت كه شما یك طرف قضیه را دیدید و طرف دیگر آن یعنی صفحه نورانی و فضیلت بشر را ندیدید، تمام فضیلتهای بشری در حاثه كربلا ظاهر شد. یك‏ چنین صحنه آزمایش عجیبی است.
اینها انواعی قساوتها كردند كه در نوع خود در دنیا یا بی نظیر است یا كم نظیر. در مجموع شاید بشود گفت بی نظیر است.
یكی از آنها اینست كه‏ جوانی یا طفلی را در مقابل چشم مادرش كشتند، سر بریدند. احصا كرده‏اند، در این واقعه هشت نفر را به این شكل كشتند كه سه نفر آنها افراد بالغ‏ و مرد و پنج نفر دیگر كودكانی بوده‏اند كه جلوی چشم مادرانشان یا سر بریده‏ و یا قطعه قطعه شده‏اند.

یكی از این هشت نفر كه مادرانشان در كربلا بوده‏اند جناب عبدالله بن الحسین بن علی بن ابیطالب است كه در میان ما به علی اصغر معروف است، طفل شیرخواره امام حسین علیه السلام. بنابر آنچه در مقاتل معتبر هست، شهادت این طفل در مقابل خیمه صورت گرفته است.
«یا اختاه ایتینی بولدی الرضیع حتی اودعه». نوشته‏اند در همان حالیكه ابا عبدالله طفل را می‏بوسیدند و مادرش نیز همانجا ایستاده بود، با اشاره پسر سعد تیری می‏آید وگلوی این‏ طفل را پاره می‏كند.

یكی دیگر جناب قاسم بن حسن فرزند امام حسن علیه السلام است كه مادرش در كربلا شاهد شهادت فجیع او بود. ولی مادر حضرت علی اكبر در كربلا نبوده است. علیرغم شهرتی كه می‏گویند لیلا در كربلا بوده، لیلا در كربلا نبوده است.

یكی دیگر از جوانانی كه در كربلا شهید شد و مادر حضور داشت، عون بن‏ عبدالله بن جعفر فرزند جناب زینب علیهاسلام سلام الله علیها است. یعنی‏ زینب سلام الله علیها شاهد شهادت پسر بزرگوارش بود. از عبدالله بن‏ جعفر شوهر زینب دو پسر در كربلا بودند كه یكی از زینب و دیگری از زن‏ دیگر بود و هر دو شهید شدند. بنابر این پسر زینب نیز در كربلا شهید شده‏ است.
و یكی از آن عجایبی كه تربیت بسیار بسیار عالی این بانوی مجلله‏ را می‏رساند، اینست كه در هیچ مقتلی ننوشته‏اند كه زینب چه قبل و چه بعد از شهادت پسرش نامی از او برده باشد. گوئی اگر می‏خواست این نام را ببرد، فكر می‏كرد كه نوعی بی ادبی است. یعنی یا ابا عبدالله! فرزند من‏ قابل این نیست كه فدای تو شود.
مثلا در شهادت علی اکبر، زینب از خیمه‏ بیرون دوید و فریاد زد: «یا اخیه و ابن اخیه»! كه فریادش فضا را پر كرد ولی هیچ ننوشته‏اند كه در شهادت فرزندش چنین كاری كرده باشد.

جوان دیگری كه در كربلا شهید شد یكی از فرزندان جناب مسلم بن عقیل و مادرش رقیه دختر امام علی علیه السلام علیه السلام است. این جوان هم در مقابل چشم مادرش شهید شد.

دو سه نفر هم از اصحاب هستند یكی عبدالله بن عمیر كلبی و دیگر، آن‏ جوانی است كه شناخته نشده كه پسر كدامیك از اصحاب بوده است. این دو هم در مقابل چشم مادرشان شهید شدند.

دیگر، یكی از جوانان اهل بیت است كه اسمش یادم نیست و بعد از ابا عبدالله به شهادت رسید. این طفل كه ده سال داشت در خیمه بود وقتی دید اوضاع دگرگون شد، از خیمه بیرون دوید.
اینجا درباره او نوشته‏اند: خرج‏ مذعورا حالت بهت زده‏ای داشت، مثل بهت زده‏ها نگاه می‏كرد و متحیر بود كه چه شده است؟ ناقل نقل می‏كند كه فراموش نمی‏كنم در دو گوش این طفل‏ گوشواره بود و مادرش نیز ایستاده بود كه یك نفر آمد و سر او را برید.

یكی دیگر كه خیلی برای ابا عبدالله جانسوز و عجیب است، اینكه‏ همانطور كه گفتم ابا عبدالله دستور داده بودند كه اهل بیت از خیمه ها بیرون نیایند واین دستور اطاعت می‏شد. فرزندی دارد امام حسن مجتبی بنام‏ عبدالله بن الحسن كه مادر او هم در كربلا حاضر بود.
ده ساله بود (وقتی‏ این طفل متولد شد پدر نداشت. او در رحم مادر یا شیر خواره بود كه پدرش‏ شهید شد. بهر حال پدر خود را ندیده بود) و در دامن اباعبدالله بزرگ‏ شده بود به طوری كه ایشان برای او هم عمو بودند و هم پدر و به او خیلی‏ علاقمند بودند.
این طفل در آخرین لحظات عمر ابا عبدالله كه در گودال‏ قتلگاه افتاده و توانائی حركت نداشتند، یكمرتبه از خیمه بیرون آمد، زینب دوید و او را گرفت، ولی او قوی بود، خود را از دست زینب بیرون‏ آورد و گفت: والله لاافارق عمی بخدا از عمویم جدا نمی‏شوم. دوید و خود را در آغوش ابا عبدالله انداخت.

سبحان‏ الله! حسین چه صبر و چه قلبی دارد! ابا عبدالله این طفل را در آغوش‏ گرفت. در همان حال مردی آمد برای اینكه به ابا عبدالله شمشیری بزند. این طفل گفت: یابن اللخناء تو می‏خواهی عموی مرا بزنی؟ تا شمشیر را حواله كرد، این طفل دست خود را جلو آورد و دستش بریده شد. فریاد یا عماه او بلند شد. حسین او را در آغوش گرفت و فرمود فرزند: برادر صبر كن عنقریب به جد پدرت ملحق خواهی شد.


__

 
 
 
 

اصحاب حسین بن علی علیه السلام در کربلا

 
 
 
 
آزادی معنوی، صفحه 195-193
 
 
 
 
 
   
 
فرهنگ و علوم انسانی > تاریخ > تاریخ اسلام
 
اعلام > شخصیت ها > معصومین > چهارده معصوم > امام حسین(ع) > زندگینامه
 
اعلام > شخصیت ها > معصومین > چهارده معصوم > امام حسین(ع) > احادیث
 
اصول عقاید > نبوت > ادیان الهی > اسلام > قرآن > معارف در قرآن > فرهنگ و علوم در قرآن
 
 
 
 
آزادی معنوی، صفحه 195-193
   
 
 
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
   
 
 
 
طهور قرآن | دایره المعارف طهور | کتابخانه طهور | پادکست طهور | اعلام | کتاب شناسی | سایت ٥ روز | طهور فرانسه
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور