جستجو
    جستجوی پيشرفته  
صفحه اصلی
 
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
اقسام تکبر با توجه به آیات قرآن
8,092
 
 
Tahoor_invitation

«خود برتربینى‏»، «خود محورى‏»، «خودخواهى‏»، «برترى جویى‏» و «فخرفروشى‏»، همه از مفاهیمى هستند كه ریشه آنها «تكبر» است، هر چند از زوایاى مختلف دیده مى‏شود. كسى كه صرفا خود را بالاتر از دیگران مى‏بیند، «خود برتربین‏» است. كسى كه به خاطر این خود برتربینى سعى دارد در همه جا و در همه كارهاى اجتماعى همه چیز را قبضه كند، «خود محور» است. كسى كه سعى دارد در مسائل اجتماعى مخصوصا به هنگام بروز مشكلات تنها به منافع خود بیندیشد و براى منافع دیگران ارزشى قائل نباشد، «خودخواه‏» است. كسى كه سعى مى‏كند سلطه خود را بر دیگران مستحكم كند و آنها را زیر سیطره خود قرار بدهد، گرفتار «برترى جویى‏» است. بالاخره كسى كه سعى دارد مال و ثروت یا قدرت و مقام خود را به رخ دیگران بكشد «فخرفروش‏» است. بنابراین همه این صفات ریشه مشتركى دارد و آن تكبر است هر چند در چهره‏هاى مختلف ظاهر مى‏گردد.

علماى اخلاق تكبّر را به سه بخش تقسیم كرده اند: الف:  تكبّر در برابر خدا! ب:  تكبّر در برابر پیامبران ج: تكبّر در مقابل خلق خدا. منظور از تكبّر در برابر خداوند كه بدترین نوع تكبّر است و از نهایت جهل و نادانى سرچشمه مى گیرد، این است كه انسان ضعیف ادّعاى الوهیّت كند، نه تنها خود را بنده خدا نداند بلكه سعى كند مردم را به بندگى خود دعوت نماید، یا همچون فرعون «...اَنَا رَبُّكُمُ الاَْعْلَى؛ من پروردگار برتر شما هستم!» بگوید (نازعات/ 24)، و یا از «...مَا عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ اِله غَیْری...; من خدایى جز خودم براى شما سراغ ندارم» ( قصص/ 38) دم بزند. بسیار بعید به نظر مى رسد كه افرادى همچون «فرعون» كه سالها بر كشور پهناور مصر حكومت مى كرد آن قدر كم عقل و بى هوش باشد كه خود را واقعاً «ربّ اعلى» و تنها معبود بزرگ در جهان هستى بداند. بلكه بیشتر به نظر مى رسد كه او و افرادى امثال او براى تحمیق توده هاى ساده لوح این گونه ادّعاها را مى كردند تا پایه هاى حكومت خود را از طریق ادّعاى الوهیّت محكم سازند.

شكل دیگرى از تكبّر در برابر خدا، تكبّر ابلیس و پیروان اوست كه از اطاعت خداوند سر باز زدند و تشخیص خود را برتر شمردند و به حكمت پروردگار خرده گرفتند و گفتند: چرا ابلیس كه از آتش آفریده شده است در برابر یك موجود خاكى سجده كند؟ و گفت: «...لَمْ اَكُنْ لاَِسْجُدَ لِبَشَر خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَال مِنْ حَمَاء مَسْنُون؛ من هرگز براى بشرى كه از گل خشكیده اى، كه از گل بدبویى گرفته شده است آفریده اى، سجده نخواهم كرد» ( حجر، 33)، «... قَالَ اَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِى مِنْ نَار وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِین؛... من از او بهترم! مرا از آتش آفریده اى و او را از گل»!( اعراف، 12).

بنابراین گاه حجاب ضخیم كبر و غرور چنان جلو چشم عقل و هوش انسان را مى گیرد كه موجود ضعیفى، خود را آگاه تر از حكیم على الاطلاق مى پندارد. به این صورت بر خدا تکبر کردن از شنیع ترین اقسام تکبر است.«المتکبر» ذات پروردگار متکبر است. کبریاء منحصرا از ذات پروردگار است. کبریاء مال اوست (الکبریاء ردائی) (جامع السعادات، ج 1، ص 386)، عظمت فقط مال اوست. او متکبر است به معنی اینکه متلبس به کبریاست، یعنی در مقام تشبیه - و العیاذ بالله می‏گوییم - او جامه کبریایی را که فقط و فقط بر اندام او راست می‏آید و بس، بر تن دارد. ولی غیر او چطور؟ غیر او، هر چه هست‏، در مقابل او که نمی‏تواند عظمتی و کبرائی داشته باشد. بشر اگر بخواهد به عظمت جلوه کند، در آن دروغ وجود دارد، یعنی تظاهر به چیزی است که‏ ندارد لهذا تکبر در ذات پروردگار صفت کمال است چون معنایش تلبس به‏ کبریائی است و در بشر صفت نقص است چون آنجا واقعیتش که تلبس به‏ کبریائی است وجود ندارد، تظاهر به کبریائی است یعنی تظاهر به عظمتی‏ است که آن عظمت را ندارد. خداوند در قرآن درباره گنهکار می‏فرماید: « انها شجرة تخرج فی اصل الجحیم؛ در همان متن و عمق و وسط جهنم می‏روید» (صافات/ 64).

اینجا می‏فرماید: «خذوه فاعتلوه‏ الی سواء الجحیم، دخان/ 47» به فرشتگان گفته می‏شود این را بگیرید و بکشید به‏ همان وسط جهنم ببرید، این دیگر زقوم است، درختش هم آنجا روییده است‏. «ثم صبوا فوق رأسه من عذاب الحمیم، دخان/ 48 » از بالا سر او هم از عذاب‏ آب داغ بر فرق او و بر سر او بریزید، که این دو عذاب است: عذابی که‏ از درون خودش می‏کشد و عذابی که از بیرون به نحو دیگری بر او می‏ریزد، که‏ باز خود این هم تجسم گناه گناهکار در دنیاست، رنجهایی که در درون خودش‏ متحمل می‏شود که اثرش را در این دنیا احساس می‏کند، و رنجها و عکس‏ العمل‏هایی که عملهای کثیف و بد دارد که از دیگران هم به انسان می‏رسد.

بعد به او می‏گویند: « ذق انک انت العزیز الکریم، دخان 49 » بچش، تو همان آقای عزیز و بزرگوار دنیا هستی، یعنی همان کسی هستی که در دنیا آن چنان مغرور بودی، برای خودت عزتی و شخصیتی و اهمیتی قائل بودی مافوق‏ اینکه سخن خدا را گوش کنی. می فرماید: « و أن لاتعلوا علی الله » (دخان/19) علو علی الله داشتی، می‏خواستی بر خدا تکبر بجویی، چون امر خدا را دون شأن دانستن، بر خدا تکبر کردن است و این شنیع ترین اقسام تکبر است.

هم چنین در سوره جاثیه می فرماید: «ویل‏ لکل افاک اثیم ، جاثیه/ 7» تباه باد هر چه دروغ بند گنهکاری هست. « یسمع‏ ایات الله تتلی علیه، جاثیه/8» آیات الهی را می‏شنود در حالی که بر او تلاوت می‏شود، اما چه عکس العملی نشان می‏دهد؟ « ثم یصر مستکبرا کان لم یسمعها،جاثیه/8» در حالی که مستکبر است و تکبر می‏ورزد. بالاترین‏ و شنیع ترین تکبرها تکبر بر خداست. مقصود از " تکبر بر خدا " تکبر بر حقیقت است، یعنی انسان وقتی حقیقتی را به او عرضه بدارند کسر شأن‏ خودش بداند که آن را قبول کند. این را می‏گویند تکبر بر خدا. وقتی که‏ انسان یک چیزی را حق ببیند و بعد زورش بیاید حق را قبول کند و کسر شأن‏ خودش بداند که این حق را بپذیرد و تکبر کند بر قبول حق، این را می‏گویند " استکبار بر خدا ". قرآن می‏خواهد بگوید این حس می‏کند که حقیقت است‏ اما آن تکبرش و آن خودخواهی و خودپرستی و خودپسندی‏اش به او اجازه‏ نمی‏دهد، در حالی که مستکبر است پشت می‏کند، اعراض می‏کند، و قرآن یک‏ کلمه دیگر هم اضافه می‏کند، نمی‏فرماید: " ثم یستکبر " می‏فرماید: « ثم‏ یصر مستکبرا، جاثیه/ 8» در استکبار خودش اصرار می‏ورزد.

بعضی از فلسفه‏ های امروز، ایستادن در مقابل خدا را عالی ترین کمال انسان‏ می‏شمارند. حرفشان به این شکل است. تکبر، تسلیم نبودن، عصیان کردن ولو در مقابل‏ خدا، کمال انسانیت است. شیطان شدن و " نه " گفتن، سجده نمی‏کنم، امرت را اطاعت نمی‏کنم، این کمال است، چون در مقابل او هم باز از خودش خود نشان می‏دهد، شخصیت نشان می‏دهد، بی‏شخصیتی نشان نمی‏دهد که‏ بگوید بله. این همان العزیز الکریم است که قرآن دارد می‏گوید. حالا در قدیم آن‏ العزیز الکریم‏ها فلسفه نداشتند، امروز اگزیستانسیالیسم دارد فلسفه هم‏ برایش می‏سازد. مسأله تمرد و ایستادگی در مقابل حق، تا اگزیستانسیالیسم نیامده بود لااقل فلسفه نداشت، حالا دارای‏ فلسفه هم شده است. این تکبر بر خدا و ایستادگی در برابر خدا و " نه " گفتن در مقابل‏ ذات حق، ضدانسانی‏ترین چیزهاست.

عزیز کریم واقعی خداست، العزیز اوست و الکریم اوست. کسی در مقابل‏ خدا خودش را عزیز و کریم بداند این همان عصیان در مقابل حق و تکبر بر ذات پروردگار است، آخرین نتیجه‏اش همین است که قرآن ذکر می‏کند: «ان شجرةالزقوم *طعام الاثیم *کالمهل یغلی فی البطون* کغلی الحمیم* خذوه‏ فاعتلوه الی سواء الجحیم* ثم صبوا فوق رأسه من عذاب الحمیم *ذق انک انت‏ العزیز الکریم؛ مسلما درخت زقوم، خوراک گناه پیشه است. مانند مس گداخته در شکم ها می جوشد، مانند جوشیدن آب جوشان. ندا آید: او را بگیرید و به میان دوزخ بکشانید. آنگاه روی سرش از عذاب آب جوشان بریزید. بچش که به خیال خود همان نیرومند گرامی هستی» (دخان 43 تا 49).

قسم دوّم تكبّر، تكبّر در برابر انبیا و پیامبران است كه در میان امّتهاى پیشین بسیار دیده شده است، گروهى از مستكبران در این امّتها، از اطاعت پیامبران الهى سر باز مى زدند و از روى كبر و غرور همچون فرعونیان مى گفتند: «...اَنُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنَا...؛ آیا ما به دو انسان كه همانند خودمان هستند (یعنى موسى و برادرش هارون) ایمان بیاوریم»؟ ( مؤمنون/ 47) و گاه همانند قوم نوح به یكدیگر مى گفتند: «وَ لَئِنْ اَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ اِنَّكُمْ اِذاً لَخَاسِرُونَ؛ و اگر از بشرى همانند خودتان اطاعت كنید به یقین زیانكارید»( همان سوره، 34)، و گاه به بهانه جویى هاى كودكانه مى پرداختند و از سر لجاجت مى گفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نمى شوند؟ چرا ما خدا را نمى بینیم؟؛ (وَ قَالَ الَّذِینَ لاَیَرْجُونَ لِقَائَنَا لَوْ لاَاُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلاَئِكَةُ اَوْ نَرى رَبَّنَا). قرآن در ادامه این آیه مى گوید: «لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِى اَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوّاً كَبِیراً؛ آنها درباره خود تكبّر ورزیدند و طغیان كردند» ( فرقان/ 21).

قسم سوّم، تكبّر در برابر بندگان خداست به گونه اى كه خود را بزرگ بشمرد و دیگران را كوچك و خوار و بى مقدار، زیر بار هیچ كس نرود، خود را از همه برتر ببیند و حقّ هیچ صاحب حقّى را محترم نشمرد و دائماً منتظر باشد كه دیگران براى او عظمت قائل شوند. این نوع از كبر نمونه هاى فراوانى دارد، و گاه به حدّ اعلا مى رسد و به تكبّر در برابر پیامبران و خداوند منتهى مى گردد. بنابراین آتش كبر و غرور، نخست از تكبّر در برابر بندگان خدا سر مى زند، سپس به استكبار در برابر انبیا و رسولان پروردگار مى رسد و سرانجام به تكبّر در برابر ذات پاك خداوندگار مى انجامد!

البته یک نوع تکبر هم هست که حتی در بنده هم مطلوب است و آن تکبر بالحق است. تکبر بالحق یعنی اعتنایی به همه چیز دیگر به خاطر خدا، که‏ بوعلی سینا جمله خیلی خوبی در باب زهد در اشارات دارد که زهد عارف چیست؟ «الزهد عند العارف ریاضة مالهممه و قوی نفسه... و تکبر علی کل شی‏ء غیر الحق؛ زهد در نظر عارف ورزش است برای تقویت انگیزه ها و نیروهای باطنی اش و بزرگ دیدن خویش است در برابر هر چیز جز حق» (شرح اشارات، نمط نهم، فصل سوم) بی اعتنا بودن به هر چیز غیر از خدا. این تکبر معنایش این است که (شخص) هیچ موجودی را به جای خدا نمی‏نشاند یعنی او را معبود قرار نمی‏دهد و لو به همان عبادت کوچک، و لو مورد توجه قرار دادن، یعنی هیچ موجود بغیر از خدا شایسته این که من او را هدف، قبله و مقصد قرار بدهم نیست. «سبحان الله عما یشرکون، طور/43» منزه است ذات پروردگار از این شرکهای که می‏ورزند. تکبر ورزیدن یک‏ بنده در مقابل خدا نوعی شرک ورزیدن، خود را شریک خدا قرار دادن و جامه‏ خدا را به تن کردن است.

 
 
 
 

آثار و پیامدهاى تکبّر و استکبار از نظر آیات و روایات

تکبر از نظر روایات و احادیث

معنای صفت متکبر درباره خداوند

تکبر در برابر خدا و نتیجه آن

 
 
 
 
آشنایی با قرآن 6، ص 217-216 و ص 176،
آشنایی با قرآن 5، ص 149-146،
اخلاق در قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ص 47-46
 
 
 
 
 
   
 
اصول عقاید > نبوت > ادیان الهی > اسلام > قرآن > معارف در قرآن > اخلاق در قرآن
 
ادب و اخلاق > رذیلت های اخلاقی > غرور و تکبر
 
 
 
 
 
 
آشنایی با قرآن 6، ص 217-216 و ص 176،
آشنایی با قرآن 5، ص 149-146،
اخلاق در قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ص 47-46
 
عالی بود

چهارشنبه 10 اسفند
م ی
 
سلام . بسیار عالی بود من تونستم تکبر رو بهتر بشناسم

يكشنبه 01 خرداد
حسن نجفی
 
عالیه-خداشاهده

جمعه 27 ارديبهشت
hosein
   
 
 
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
   
 
 
 
طهور قرآن | دایره المعارف طهور | کتابخانه طهور | پادکست طهور | اعلام | کتاب شناسی | سایت ٥ روز | طهور فرانسه
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور