جستجو
    جستجوی پيشرفته  
صفحه اصلی
 
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
نکات تربیتی و اجتماعی آیات افک
921
 
 
Tahoor_invitation

خداوند در آیات 11 و 12 سوره نور می فرماید: «ان الذین جاؤا بالافك عصبه منكم لا تحسبوه شرا لكم بل هو خیر لكم لكل‏ امری‏ء منهم ما اكتسب من الاثم و الذی تولی كبره منهم له عذاب عظیم * لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون والمؤمنات بانفسهم خیرا و قالوا هذا افك مبین؛ همانا کسانی که آن تهمت عظیم را (درباره یکی از زنان پیامبر ) به میان آوردند، دسته ای از شما بودند. آن تهمت را برای خود شر مپندارید، بلکه آن برای شما خیر و مصلحت است. بر عهده ی هر فردی از آنها سهمی از گناه است، و آن که بخش عمده ی آن دروغ سازی را بر عهده داشته عذابی بزرگ دارد* چرا هنگامی که آن (تهمت) را شنیدید، مردان و زنان مومن نسبت به خودشان گمان نیک نبردند و نگفتند: این تهمتی آشکار است؟»

می‏گوید آن بدبختها که این داستان را جعل‏ کرده بودند، هر کدامشان به اندازه خودشان داغ گناه را کسب کردند، عواقب گناه را متحمل شدند آیات به اصطلاح " افك " است. افك دروغ بزرگی ( تهمتی ) است كه برای بردن آبروی رسول خدا بعضی از منافقین برای همسر رسول خدا جعل كردند. نكاتی از این آیات استفاده می‏شود كه نكات تربیتی و اجتماعی بسیار حساسی است و حتی مورد ابتلای خود ما در زمان خودمان است. آیه می‏فرماید: «ان الذین جاؤا بالافك عصبه منكم» آنان كه "افك" را ساختند و خلق كردند، بدانید یك دسته متشكل و یك عده افراد به هم وابسته از خود شما هستند. قرآن به این وسیله مؤمنین و مسلمین را بیدار می‏كند كه توجه‏ داشته باشید در داخل خود شما، از متظاهران به اسلام، افراد و دسته جاتی‏ هستند كه دنبال مقصدها و هدفهای خطرناك می‏باشند، یعنی قرآن می‏خواهد بگوید قصه ساختن این "افك" از طرف كسانی كه ساختند روی غفلت و بی‏ توجهی و ولنگاری نبود، روی منظور و هدف بود، هدف هم بی آبرو ساختن‏ پیغمبر و از اعتبار انداختن پیغمبر بود، كه به هدفشان نرسیدند. قرآن‏ می‏گوید آنها یك دسته به هم وابسته از میان خود شما بودند، و بعد می‏گوید این شری بود كه نتیجه‏اش خیر بود، و در واقع این شر نبود: «لا تحسبوه شرا لكم بل هو خیر لكم»، گمان نكنید كه این یك حادثه سوئی‏ بود و شكستی برای شما مسلمانان بود، خیر، این داستان با همه تلخی آن به‏ سود جامعه اسلامی بود.

حال چرا قرآن این داستان را خیر می‏داند نه شر و حال آن كه چرا داستان بسیار تلخی بود؟ داستانی برای مفتضح كردن پیغمبر اكرم‏ ساخته بودند و روزهای متوالی حدود چهل روز گذشت تا اینكه وحی نازل شد و تدریجا اوضاع روشن گردید . خدا می‏داند در این مدت بر پیغمبر اكرم و نزدیكان آن حضرت چه گذشت! این را به دو دلیل قرآن می‏گوید خیر است: یك دلیل اینكه این گروه‏ منافق شناخته شدند. در هر جامعه‏ای یكی از بزرگترین خطرها این است كه‏ صفوف مشخص نباشد، افراد مؤمن و افراد منافق همه در یك صف باشند. تا وقتی كه اوضاع آرام است خطری ندارد. یك تكان كه به اجتماع بخورد اجتماع از ناحیه منافقین بزرگترین صدمه‏ها را می‏بیند. به این ترتیب به واسطه حوادثی كه برای جامعه پیش می‏آید باطنها آشكار می‏شود و آزمایش پیش می‏آید، مؤمنها در صف مؤمنین قرار می‏گیرند و منافقها پرده نفاقشان دریده می‏شود و در صفی كه شایسته آن هستند قرار می‏گیرند. این یك خیر بزرگ برای جامعه است. آن منافقینی كه این داستان را جعل كرده بودند، آنچه برایشان به تعبیر قرآن ماند " اثم " بود . " اثم "  یعنی داغ گناه. تا زنده بودند، دیگر اعتبار پیدا نكردند.

فایده دوم این بود كه سازندگان داستان، این داستان را آگاهانه جعل‏ كردند نه ناآگاهانه، ولی عامه مسلمین نا آگاهانه ابزار این "عصبه" ( یك جمعیت و یك دسته‏ به هم وابسته ) قرار گرفتند. اكثریت مسلمین با اینكه مسلمان بودند، با ایمان و مخلص‏ بودند و غرض و مرضی نداشتند بلند گوی این " عصبه " قرار گرفتند ولی از روی عدم آگاهی و عدم توجه، كه خود قرآن مطلب را خوب تشریح می‏كند. این یك خطر بزرگ است برای یك اجتماع، كه افرادش نا آگاه باشند. دشمن اگر زیرك باشد خود اینها را ابزار علیه خودشان قرار می‏دهد، یك‏ داستان جعل می‏كند، بعد این داستان را به زبان خود اینها می‏اندازد، تا خودشان قصه‏ای را كه دشمنشان علیه خودشان جعل كرده بازگو كنند. این علتش‏ ناآگاهی است و نباید مردمی اینقدر نا آگاه باشند كه حرفی را كه دشمن‏ ساخته ندانسته بازگو كنند. حرفی كه دشمن جعل می‏كند وظیفه شما این است‏ كه همان جا دفنش كنید. اصلا دشمن می‏خواهد این پخش بشود. شما باید دفنش كنید و به یك نفر هم نگویید، تا به این وسیله با حربه سكوت نقشه دشمن را نقش برآب كنید.

فایده سوم این داستان این بود كه اشتباهی كه مسلمین كردند، مشخص شد، یعنی حرفی را كه یك عصبه ( یك جمعیت و یك دسته‏ به هم وابسته ) جعل كردند، ساده لوحانه و ناآگاهانه از آنها شنیدند و بعد كه به هم رسیدند، گفتند: چنین حرفی شنیدم، آن یكی گفت: من هم‏ شنیدم، دیگری گفت: نمی‏دانم خدا عالم است، باز این برای او نقل كرد و نتیجه این شد كه جامعه مسلمان، ساده لوحانه و نا آگاهانه بلند گوی یك‏ جمعیت چند نفری شد. این داستان " افك " كه پیدا شد یك بیدار باش عجیبی بود. همه‏ چشمها را به هم مالیدند: از یك طرف آنها را شناختیم و از طرف دیگر خودمان را شناختیم. ما چرا چنین اشتباه بزرگی را مرتكب شدیم، چرا ابزار دست این ها شدیم؟! اسلام می‏گوید هر وقت چنین چیزی شنیدی ابدا به زبان نیاور. اگر دغدغه داری خودت برو تحقیق كن، تو كه حوصله‏ تحقیق كردن نداری دیگر چرا بازگو می‏كنی؟! حق بازگو كردن نداری.

بنابراین فایده داستان افك همین بود كه به مسلمین یك آگاهی و یك‏ هوشیاری داد. در خود قرآن آورد كه برای همیشه بماند، مردم بخوانند و برای همیشه درس بگیرند كه مسلمان! نا آگاهانه ابزار قرار نگیر، نا آگاهانه بلندگوی دشمن نباش. این كه قرآن می‏گوید: «لا تحسبوه شرا لكم بل هو خیر لكم» در واقع می‏خواهد بگوید اینها درس است برایتان، مسلمین! قرآن تان را بخوانید و تفسیر كنید كه از اینها پند می‏گیرید، دیگر نا آگاهانه بلند گوی شایعاتی كه دشمنان شما برای شما جعل می‏كنند قرار نگیرید. «ان‏ الذین جاؤا بالافك عصبه منكم لا تحسبوه شرا لكم بل هو خیر لكم لكل امری‏ء منهم ما اكتسب من الاثم» بعد می‏گوید آن بدبختها كه این داستان را جعل‏ كرده بودند، هر كدامشان به اندازه خودشان داغ گناه را كسب كردند، عواقب گناه را متحمل شدند. قرآن می‏گوید: یك نفر از اینها بود كه‏ قسمت معظم این گناه را او به عهده گرفت ( مقصود " عبد الله بن ابی " است كه " عبد الله بن ابی بن سلول " هم می‏گویند): «و الذی تولی‏ كبره منهم له عذاب عظیم» آنكه قسمت معظم این گناه را به گردن گرفت، خدا عذابی بزرگ برای او آماده كرده است، غیر از این داغ بدنامی دنیا كه تا دنیا دنیاست، به نام "رئیس المنافقین" شناخته می‏شود، در آن‏ جهان خداوند عذاب عظیمی به او خواهد چشانید.

«لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بانفسهم خیرا» قرآن می‏توانست به این تعبیر بگوید: ای مسلمانها! چرا آن وقت كه‏ شنیدید، به برادران مسلمانتان گمان بد بردید و گمان خوب نبردید؟ اگر چنین می‏گفت یك مطلب ساده‏ای گفته بود. ولی قرآن همین مطلب را با بیان‏ دیگر می‏گوید، نمی‏گوید چرا به برادران مؤمن و خواهران مؤمنتان گمان‏ بد بردید؟ می‏گوید چرا به خودتان گمان بد بردید؟ یعنی توجه داشته باشید، شما یك‏ پیكرید، شما به قول مولوی " نفس واحد " هستید: " مؤمنان هستند نفس‏ واحده ". همه مسلمانها و مؤمنین باید اینطور حساب كنند كه اعضای یك‏ پیكرند، اگر تهمتی به یك مؤمن زده می‏شود آن را به خودشان تلقی كنند. این یك نكته كه به جای اینكه بگوید چرا به برادران مؤمن گمان خیر نبردید می‏گوید چرا به خودتان گمان خیر نبردید، یعنی مسلمان "من" و "او" نباید داشته باشد، مسلمان باید بداند عرض برادر مسلمان عرض اوست، آبروی برادر مسلمان آبروی خودش است.

نكته دوم اینكه باز نمی‏گوید چرا " شما " به خودتان گمان خوب نبردید؟، می‏گوید: چرا "مؤمنین و مؤمنات" به خودشان گمان خوب نبردند؟ اولا زن و مرد را با هم ذكر می‏كند، یعنی زن و مرد ندارد، و ثانیا كلمه‏ ایمان را دخالت می‏دهد، می‏خواهد بگوید ایمان ملاك وحدت و اتحاد است، مؤمنان از آن جهت كه مؤمن هستند نفس واحد هستند، یعنی ملاك‏ وحدت و اتحاد را هم بیان می‏كند. در واقع می‏خواهد بگوید: ای مردان مؤمن‏ و ای زنان مؤمن، آیا اگر به شما چنین تهمتی زده بودند حاضر بودید تهمتی‏ را كه به خودتان زده‏اند بازگو كنید، هر جا بنشینید بگویید به من چنین‏ تهمتی زده‏اند و درباره من چنین حرفی می‏زنند؟ هیچ وقت درباره خودتان‏ چنین حرفی می‏گفتید؟ چطور اگر درباره شما حرفی بزنند خودتان می‏فهمید كه‏ باید سكوت كنید، و حرف بدی را كه مردم برای شما جعل كرده‏اند دیگر خودتان اشاعه نمی‏دهید، ولی وقتی كه درباره برادران و خواهران مؤمن‏ خودتان حرفی را می‏شنوید، همان كاری را كه درباره خودتان می‏كنید درباره‏ آنها نمی‏كنید؟ «لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بانفسهم خیرا و قالوا هذا افك مبین» آن وقتی كه شنیدید، چرا مؤمنین گمان خوب درباره خودشان نبردند؟ چرا همان جا كه شنیدند نگفتند این یك دروغ بزرگ است؟

پیغمبر اكرم یك ماه‏ یا بیشتر سكوت كرد. مسلمانان غافل به جای اینكه روز اول بگویند: «هذا افك مبین» این واقعه دروغ است، واقعه جعل شده را بازگو كردند، نشستند و گفتند " شنیدیم " و آن را نقل مجالسشان كردند. قرآن می‏گوید: شما روز اول باید می‏گفتید «هذا افك مبین». پس بعد از این‏ آگاه باشید این افكها كه در میان شما جعل می‏شود، فورا بگویید «هذا افك مبین»؛ «لولا جاؤا علیه باربعه شهداء فاذ لم یأتوا بالشهداء فاولئك عند الله‏ هم الكاذبون؛ چرا بر آن (ادعا) چهار شاهد نیاوردند؟ پس حالا که شاهدان را نیاوردند، اینان خود در پیشگاه خدا دروغگویند» (نور/13). شما در كارتان قانون و حساب دارید. اسلام برای شما وظیفه معین كرده، شرعا وظیفه دارید كه هر تهمتی نسبت به یك مسلمان‏ شنیدید مادامی كه بینه شرعی اقامه نشده است، بگویید دروغ است، در نزد خدا دروغ است. مقصود از جمله " در نزد خدا دروغ است " این است كه‏ در قانون الهی دروغ است. تكلیف بسیار روشنی است.

بعد از این ما باید بدانیم اگر فردی درباره‏ فردی یا درباره مؤسسه‏ای حرفی زد ما چه وظیفه‏ای داریم. آیا وظیفه داریم‏ سكوت كنیم؟ آیا وظیفه داریم حتی بگوییم ما كه نمی‏دانیم، خدا عالم‏ است؟، من چه می‏دانم، شاید باشد شاید نباشد؟، آیا وظیفه‏ داریم در مجالس نقل كنیم، بگوییم چنین چیزی می‏گویند؟ وظیفه مان‏ چیست؟ مادامی كه بینه شرعی اقامه نشده است و مادامی كه شرعا بر ما ثابت نشده، باید بگوییم دروغ است. فقط وقتی كه شرعا ثابت شد و یقین‏ پیدا كردیم مثلا در مورد زنا چهار شاهد عادل و در مورد غیر زنا دو شاهد عادل شهادت‏ دادند، به چشم خودمان دیدیم یا به گوش خودمان شنیدیم ( این بینه شرعی‏ است ) آنگاه وظیفه دیگری داریم. مادامی كه بینه شرعی نیست. نه حق‏ داریم بازگو كنیم، نه حق داریم بگوییم " نمی‏دانیم " یا بگوییم "شاید هست، شاید نیست" و نه حق داریم سكوت كنیم، بلكه وظیفه داریم‏ بگوییم دروغ است. هر وقت شرعا ثابت شد، آن وقت وظیفه ما مبارزه‏ كردن است. البته در هر موردی یك وظیفه‏ای داریم. در بعضی از مسائل‏ باید ما مبارزه كنیم، در بعضی مسائل حاكم شرعی باید وظیفه‏اش را انجام‏ بدهد، مثل مورد زنا. قرآن می‏گوید: شما ای مسلمین، شما هم با این زبان‏ به زبان كردن، دهان به دهان كردن، گناه بزرگی مرتكب شدید، ولی خدا از این گناهان می‏گذرد و گذشت.

متوجه باشید كه بعد از این دیگر این كار را نكنید «و لولا فضل الله علیكم و رحمته لمسكم فیما افضتم فیه عذاب‏ عظیم؛ و اگر فضل خدا و رحمتش در دنیا و آخرت شامل شما نمی شد، قطعا به (سزای) بهتانی که وارد آن شدید، به شما عذابی بزرگ می رسید» (نور/14). فقط لطف خدا جلوی‏ عذاب دنیا و آخرت را گرفت. پس متوجه باشید، دیگر چنین كاری نكنید. كدام گناه و افاضه؟ در چه چیزی ما فرو رفته بودیم و غور می‏كردیم و حرفش را می‏زدیم؟ «اذ تلقونه بالسنتكم » آنگاه كه به زبان خودتان‏ تلقی می‏كردید، یعنی زبان به زبان در میان شما می‏گشت. «و تقولون‏ بافواهكم ما لیس لكم به علم» و خبری را که بدان علم نداشتید، دهان به دهان می گفتید «و تحسبونه هینا » خیال می‏كردید یك امر كوچكی‏ است، اما «و هو عند الله عظیم» و حال آنكه این در نزد خدا خیلی بزرگ است» (نور/ 15).

صحبت آبروی مسلمین است و اینجا مخصوصا آبروی پیغمبر است. «و لولا اذ سمعتموه قلتم ما یكون‏ لنا ان نتكلم بهذا؛ چرا آن وقتی كه شنیدید، نگفتید كه ما حق نداریم‏ در این باره حرف بزنیم، حق نداریم این را بازگو كنیم؟» (نور/16). ( بلكه گفتیم‏ باید منفی سخن بگوییم، یعنی اگر كسی گفت، ما بگوییم: دروغ است، نه‏ تنها مثبت حرف نزنیم و خودش را پخش نكنیم، بلكه باید منفی حرف‏ بزنیم، یعنی در جواب دیگران بگوییم: دروغ است. این را در جمله دوم‏ می‏فرماید) باید می‏گفتید: «ما یكون لنا ان نتكلم بهذا» برای ما چنین حقی نیست كه در این باره سخنی بگوییم، بلكه «سبحانك هذا بهتان عظیم» باید بگویم سبحان الله، این یك بهتان و دروغ بسیار بزرگ است. «یعظكم الله ان تعودوا لمثله ابدا؛ خدا شما را اندرز می دهد که دیگر هیچ گاه، نظیر آن را تکرار نکنید» (نور/17). خدا موعظه می‏كند شما مسلمانها را كه مبادا دیگر به مانند این قضیه برگردید و تكرار كنید، تا دامنه قیامت متوجه باشید كه دیگر ابزار دست یك جمعیت نشوید، دروغهای دشمنان را علیه خودتان اشاعه ندهید « و یبین الله لكم الایات‏ و الله علیم حكیم »خدا اینطور آیات خودش را برای مصلحت شما بیان‏ می‏كند، خدا همه چیز را می‏داند، از خفایا آگاه است و حكیم است و بر اساس حكمتش این آیات را برای شما نازل فرموده است (نور/ 18).

حدیثی در كتب حدیث هست كه مضمون آن این است كه هر وقت اهل بدعت‏ را دیدید با آنها مبارزه كنید. بدعت یعنی كسی در دین خدا چیزی‏ را وارد كند كه از دین نیست، از پیش خود چیزی را جعل كند كه مربوط به‏ دین نیست. همه وظیفه دارند كه با بدعت مبارزه كنند. افرادی پیدا می‏شوند كه در دین بدعت ایجاد می‏كنند. یك كسی می‏آید می‏گوید من نایب خاص امام زمان هستم، مثل علیمحمد باب. این را " اهل‏ بدعت " می‏گویند. در حدیث است اگر اهل بدعت پیدا شدند، با اهل‏ بدعت مبارزه كنید و عالم باید مبارزه كند و حق ندارد ساكت باشد، و در یك حدیث تعبیر چنین است: «و باهتوهم» یعنی مبهوتشان كنید، بیچاره‏شان كنید، یعنی با آنها مباحثه كنید و دلیلهایشان را بشكنید.

«فبهت الذی كفر، در نتیجه آن کفر پیشه مبهوت ماند» (بقره، 258). چنان كه ابراهیم، آن كافر زمان خودش را مبهوت كرد، شما هم مبهوتش كنید. آیه 19 سوره نور می فرماید: «ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا لهم عذاب الیم فی‏ الدنیا و الاخره و الله یعلم و انتم لاتعلمون؛ برای كسانی كه دوست دارند فحشا در میان اهل ایمان شایع‏ شود عذاب دردناكی آماده شده است». (این آیه از آن آیه‏هایی است كه دو معنی دارد و هر دو معنایش هم درست است). دنباله همین مطلب است و تأكید بیشتری درباره اینكه مؤمنین مسلمانان‏ بلندگوی اشاعه حرفهای بد و زشت علیه خودشان نباشند. قرآن كریم تكیه فراوانی روی این مسأله دارد كه جو جامعه اسلامی نباید جو تهمت و بهتان و افترا و بد گویی باشد. مردم‏ مسلمان موظفند كه هر وقت چیزی در مورد برادران و خواهران مسلمان خود شنیدند، مادامی كه به سرحد یقین قطعی نه‏ ظن و گمان نرسیده‏اند كه جای شك و شبهه نباشد، و یا بینه شرعی اقامه‏ نشده است، آنچه می‏شنوند، به اصطلاح معروف " از این گوش بشنوند و از گوش دیگر بیرون كنند " و به تعبیر دیگر همانجا كه می‏شنوند دفن كنند، و حتی به صورت اینكه " من شنیدم " هم نقل نكنند، نه تنها به صورت یك‏ امر قطعی نقل نكنند، حتی اینطور هم نگویند كه من چنین چیزی شنیده‏ام‏ همین گفتن " شنیدم " هم " پخش " است و اسلام از پخش این نوع‏ خبرهای كثیف و ناپاك و آلوده ناراضی است.

مخصوصا یك جمله در ذیل‏ دارد كه می‏فرماید: «و الله یعلم و انتم لا تعلمون» می‏خواهد بفرماید كه شما نمی‏دانید این جنایت، چقدر جنایت بزرگی است و طبعا هم نمی‏دانید كه عقوبت این جنایت چقدر بزرگ است. اسلام می‏خواهد كه‏ محیط و جو جامعه اسلامی بر اساس اعتماد متقابل و حسن ظن و ظن خیر و بر اساس خوب گویی باشد نه براساس بی اعتمادی و بدگمانی و بدگویی، و به این ترتیب اسلام غیبت را آنچنان حرام بزرگی دانسته است كه تعبیر قرآن این است: «و لا یغتب بعضكم بعضا أیحب احدكم ان یأكل لحم اخیه میتا » (حجرات، 12) كه خلاصه‏اش این است: آنكه از كس دیگر غیبت می‏كند در واقع دارد گوشت‏ او را می‏خورد در حالی كه او مرده است.

 
 
 
 

آیات افک و ماجرای تهمت به همسر پیامبر

 
 
 
 
کتاب آشنایی با قرآن 4،صفحه 29 و ص 48-29
 
 
 
 
 
   
 
اصول عقاید > نبوت > ادیان الهی > اسلام > قرآن > معارف در قرآن > باورها در قرآن
 
ادب و اخلاق > رذیلت های اخلاقی
 
اصول عقاید > نبوت > ادیان الهی > اسلام > قرآن > معارف در قرآن > اخلاق در قرآن
 
اعلام > شخصیت ها > معصومین > چهارده معصوم > پیامبر اکرم(ص) > زندگینامه
 
 
 
کتاب آشنایی با قرآن 4،صفحه 29 و ص 48-29
   
 
 
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
   
 
 
 
طهور قرآن | دایره المعارف طهور | کتابخانه طهور | پادکست طهور | اعلام | کتاب شناسی | سایت ٥ روز | طهور فرانسه
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور