جستجو
    جستجوی پيشرفته  
صفحه اصلی
 
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
فلسفه حق طلاق برای مردان در دین اسلام
2,930
 
 
Tahoor_invitation

اسلام با طلاق و انحلال كانون خانوادگی نظر مخالف دارد، آن را دشمن مي دارد، انواع تدابير اخلاقی و اجتماعی برای حفظ اين كانون از خطر انحلال بكار برده است، برای جلوگيری از وقوع طلاق به هر وسيله‏ای متوسل شده و از هر سلاحی استفاده كرده است، جز وسيله زور و سلاح‏ قانون. اسلام با اين جهت كه از زور و سلاح قانون برای جلوگيری مرد از طلاق‏ استفاده شود و زن با زور قانون در خانه مرد بماند مخالف است، آن را با مقام و موقعی كه زن بايد در محيط خانواده داشته باشد مغاير می‏داند.اسلام با طلاقهای ناجوانمردانه، يعنی با اينكه مردی پس از امضاء پيمان زناشوئی، و احيانا مدتی زندگی مشترك، به خاطر هوس زن نو يا يك هوس ديگر زن پيشين را از خود براند، سخت مخالف است، اما راه‏ چاره از نظر اسلام اين نيست كه " ناجوانمرد " را مجبور به نگهداری زن‏ كند، اين چنين نگهداری با قانون طبيعی زندگی خانوادگی مغايرت دارد.

طلاق از نظر اسلام سخت منفور و مبغوض است، اسلام مايل است پيمان ازدواج محكم و استوار بماند. اما اين پرسش مطرح است که: اسلام از طرفی‏ مرد طلاق دهنده را زير نگاههای خشم آلود خود قرار ميدهد، از او تنفر و بيزاری دارد، از طرف ديگر وقتی كه مرد ميخواهد زن خود را طلاق دهد مانع‏ قانونی در جلو او قرار نمی‏دهد. چرا؟ همه رازها در همين نكته نهفته است. راز اصلی مطلب اينست كه زوجيت و زندگانی زناشوئی يك علقه‏ طبيعی است نه قراردادی، و قوانين خاصی در طبيعت برای او وضع شده است‏.اين پيمان با همه پيمانهای ديگر اجتماعی از قبيل بيع و اجاره و صلح و رهن و وكالت و غيره اين تفاوت را دارد كه آنها همه صرفا يك سلسله‏ قراردادهای اجتماعی هستند، طبيعت و غريزه در آنها دخالت ندارد و قانونی هم از نظر طبيعت و غريزه برای آنها وضع نشده است.بر خلاف‏ پيمان ازدواج كه بر اساس يك خواهش طبيعی از طرفين كه باصطلاح مكانيسم‏ خاصی دارد بايد تنظيم شود. از اين رو اگر پيمان ازدواج مقررات خاصی دارد كه با ساير عقود و پيمانها متفاوت است نبايد مورد تعجب واقع شود.

مقام طبيعی مرد، در حيات خانوادگی

از نظر اسلام منتهای اهانت و تحقير برای يك زن اينست كه مرد بگويد من‏ تو را دوست ندارم، از تو تنفر دارم، و آن گاه قانون بخواهد به زور و اجبار آن زن را در خانه آن مرد نگهدارد. قانون ميتواند اجبارا زن را در خانه‏ مرد نگهدارد، ولی قادر نيست زن را در مقام طبيعی خود در محيط زناشوئی، يعنی مقام محبوبيت و مركزيت نگهداری كند. قانون قادر است مرد را مجبور به نگهداری از زن و پرداخت نفقه و غيره بكند، اما قادر نيست مرد را در مقام و مرتبه يك فداكار و بصورت يك نقطه " گردان " در گرد يك‏ نقطه مركزی نگهدارد. از اين رو هر زمان كه شعله محبت و علاقه مرد خاموش شود ازدواج از نظر طبيعی مرده است.

اينجا پرسش ديگری پيش می‏آيد و آن اينكه اگر اين شعله از ناحيه زن‏ خاموش بشود چطور؟ آيا حيات خانوادگی با از ميان رفتن علاقه زن بمرد باقی است يا از ميان ميرود؟ اگر باقی است چه فرقی ميان زن و مرد است‏ كه سلب علاقه مرد موجب پايان حيات خانوادگی ميشود و سلب علاقه زن موجب‏ پايان اين حيات نميشود؟ و اگر با سلب علاقه زن نيز حيات خانوادگی پايان می‏يابد پس در صورتيكه زن از مرد سلب علاقه كند بايد ازدواج را پايان يافته تلقی كنيم و به زن هم مثل مرد حق طلاق بدهيم. جواب اينست كه حيات خانوادگی وابسته است به علاقه طرفين نه يك طرف‏.تنها چيزی كه هست روانشناسی زن و مرد در اين جهت متفاوت است. طبيعت علائق زوجين را به اين صورت قرار داده است كه زن را پاسخ دهنده‏ بمرد قرار داده است. علاقه و محبت اصيل و پايدار زن همانست كه بصورت‏ عكس العمل به علاقه و احترام يك مرد نسبت باو بوجود می‏آيد. از اينرو علاقه زن به مرد معلول علاقه مرد به زن و وابسته به اوست.

طبيعت، كليد محبت طرفين را در اختيار مرد قرار داده است، مرد است‏ كه اگر زن را دوست بدارد و نسبت باو وفادار بماند زن نيز او را دوست‏ مي دارد و نسبت باو وفادار ميماند. بطور قطع زن طبعا از مرد وفادارتر است، و بی وفائی زن عكس العمل بی وفائی مرد است. طبيعت كليد فسخ طبيعی ازدواج را بدست مرد داده است، يعنی اين مرد است كه با بی علاقگی و بی وفائی خود نسبت به زن او را نيز سرد و بی علاقه‏ ميكند. بر خلاف زن كه بی علاقگی اگر از او شروع شود تأثيری در علاقه مرد ندارد بلكه احيانا آن را تيزتر ميكند.

از اين رو بي علاقگی مرد منجر به بی‏ علاقگی طرفين ميشود، ولی بی علاقگی زن منجر به بی علاقگی طرفين نميشود. سردی و خاموشی علاقه مرد، مرگ ازدواج و پايان حيات خانوادگی است، اما سردی و خاموشی علاقه زن به مرد آنرا بصورت مريضی نيمه جان در می‏آورد كه‏ اميد بهبود و شفا دارد. در صورتی كه بی علاقگی از زن شروع شود مرد اگر عاقل و وفادار باشد ميتواند با ابراز محبت و مهربانی علاقه زن را باز گرداند و از اين كار برای مرد اهانت‏ نيست كه محبوب رميده خود را بزور قانون نگهدارد تا تدريجا او را رام‏ كند، ولی برای زن اهانت و غير قابل تحمل است كه برای حفظ حامی و دلباخته خود بزور و اجبار قانون متوسل شود. البته اين در صورتی است كه علت بی علاقگی زن فساد اخلاق و ستمگری مرد نباشد. اگر مرد ستمگری آغاز كند و زن بخاطر ستمگری و اضرار مرد به او بی‏ علاقه گردد.به مرد اجازه داده نخواهد شد كه سوء استفاده‏ كند و زوجه را برای اضرار و ستمگری نگهدارد. به هرحال تفاوت زن و مرد در اينست كه مرد به شخص زن نيازمند است و زن‏ به قلب مرد. حمايت و مهربانی قلبی مرد آنقدر برای زن ارزش دارد كه‏ ازدواج بدون آن برای زن قابل تحمل نيست.

طلاق، ناشی از نقش خاص مرد در مسأله عشق است نه از مالكيت او

خانواده از نظر اسلام يك واحد زنده است و اسلام كوشش ميكند اين موجود زنده بحيات خود ادامه دهد. اما وقتی كه اين‏ موجود زنده مرد، اسلام با نظر تأسف به آن مينگرد و اجازه دفن آنرا صادر ميكند ولی حاضر نيست پيكره او را با موميای قانون موميائی كند و با جسد موميائی شده او خود را سر گرم‏ نمايد. علت اينكه مرد حق طلاق دارد اينست كه رابطه زوجيت بر پايه‏ علقه طبيعی است و مكانيسم خاصی دارد، كليد استحكام بخشيدن و هم كليد سست كردن و متلاشی كردن آنرا خلقت بدست مرد داده است. هر يك از زن و مرد بحكم خلقت نسبت بهم وضع و موقع خاصی دارند كه قابل عوض شدن يا همانند شدن نيست. اين وضع و موقع خاص به نوبه خود علت اموری است و از آن جمله حق طلاق است.و به عبارت ديگر علت اين امر نقش خاص و جداگانه‏ای است كه هر يك از زن و مرد در مسئله عشق و جفتجوئی دارند نه‏ چيز ديگر. حق طلاق، ناشی از نقش خاص مرد در مسأله عشق است نه از مالكيت او.از اينجا می توان به ارزش تبليغات عناصر ضد اسلامی پی برد.

اين عناصر گاهی مي گويند علت اينكه اسلام بمرد حق طلاق داده است اينست كه‏ زن را صاحب اراده و ميل و آرزو نميشناسد، او را در رديف اشياء ميداند
نه اشخاص، اسلام مرد را مالك زن مي داند و طبعا به حكم " « الناس مسلطون‏ علی اموالهم » " به او حق می‏دهد هر وقت بخواهد مملوك خود را رها كند. معلوم شد منطق اسلام مبتنی بر مالكيت مرد و مملوكيت زن نيست، معلوم‏ شد منطق اسلام خيلی دقيق‏تر و عاليتر از سطح افكار اين نويسندگان است. اسلام باشعاع وحی به نكات و رموزی در اساس و سازمان بنيان خانوادگی پی برده است كه علم پس از چهارده قرن‏ خود را به آنها نزديك می‏كند. و گاهی مي گويند: طلاق چرا صورت رهائی دارد؟ حتما بايد صورت قضائی‏ داشته باشد. به اين ها بايد گفت طلاق از آن جهت رهائی است كه ازدواج‏ تصاحب است، شما اگر توانستيد قانون جفت جوئی را در مطلق جنس نر و ماده‏ عوض كنيد و حالت طبيعی ازدواج را از صورت تصاحب خارج كنيد، اگر توانستيد در روابط جنس نر و جنس ماده اعم از انسان و حيوان، برای هر يك از آنها نقش مشابه يكديگر بوجود آوريد و قانون طبيعت را تغيير دهيد، ميتوانيد طلاق را از صورت رهائی خارج كنيد.

يكی از اين عناصر مي نويسد: " عقد ازدواج را عموما فقهای شيعه از عقود لازمه شمرده‏اند و قانون مدنی ايران را هم به ظاهر آن را عقد لازم ميداند، و ليكن من می‏خواهم بگويم عقد نكاح مطابق فقه اسلام و قانون مدنی ايران فقط نسبت به زن لازم است، نسبت بمرد عقدی است جايز، زيرا او هر وقت‏ می‏تواند اثر عقد مذكور را از بين برده ازدواج را بهم بزند. سپس مي گويد: " عقد ازدواج نسبت بمرد جايز است و نسبت به زن لازم‏ ميباشد و اين يك بی عدالتی قانونی است كه زن را اسير مرد قرار داده‏ است. اين آقايان اولا نتوانسته‏اند يك امر واضحی را درك كنند و آن اينكه طلاق‏ غير از فسخ ازدواج است، اينكه ميگويند عقد ازدواج طبيعتا لازم است، يعنی هيچيك از زوجين( به استثناء موارد خاصی) حق فسخ ندارند، اگر عقد فسخ شود تمام آثار آن از ميان ميرود و كان لم يكن ميشود، در مواردی كه‏ عقد ازدواج فسخ ميگردد تمام آثار، و از آن جمله مهر از ميان ميرود، زن‏ حق مطالبه آن را ندارد.

همچنين نفقه ايام عده ندارد، بر خلاف طلاق كه‏ علقه زوجيت را از ميان مي برد ولی آثار عقد را به كلی از ميان نمی‏برد، اگر مردی زنی را عقد كند و برای او فرضا پانصدهزار تومان مهر قرار دهد و بعد از يك روز زندگی زناشوئی بخواهد زن را طلاق دهد بايد تمام مهر را بعلاوه‏ نفقه ايام عده بپردازد، و اگر مرد بعد از عقد و قبل از ارتباط زناشوئی‏ زن را طلاق دهد بايد نصف مهر را بپردازد و چون چنين زنی عده ندارد نفقه‏ ايام عده طبعا موضوع ندارد. پس معلوم ميشود طلاق نمی‏تواند همه آثار عقد را از ميان ببرد، در صورتي كه اگر ازدواج نامبرده فسخ بشود، زن حق مهر ندارد، از همين جا معلوم ميشود طلاق غير فسخ است. حق طلاق با لازم بودن‏ عقد ازدواج منافات ندارد. اسلام دو حساب قائل شده است: حساب فسخ و حساب طلاق. حق فسخ را در مواردی قرار داده است كه پاره‏ای از عيوب در مرد يا زن باشد. اين حق را هم به مرد داده و هم به زن بر خلاف حق طلاق كه‏ در صورت مردن و بی جان شدن حيات خانوادگی صورت ميگيرد و منحصر به مرد است.

اينكه اسلام حساب طلاق را از حساب فسخ جدا كرده و برای طلاق مقررات جداگانه‏ای وضع كرده است مي رساند كه در منطق اسلام، اختيار هم در فقه اسلام مورد قبول است، و هم قانون مدنی ايران به آن تصريح‏ كرده است. ضمنا برای اينكه مرد از توكيل خود صرفنظر نكند و اين حق‏ تفويضی را از زن سلب ننمايد يعنی به صورت وكالت بلا عزل در آيد معمولا اين توكيل را به عنوان شرط ضمنی در يك عقد لازم قرار ميدهند. به موجب اين‏ شرط، زن مطلقا يا در موارد خاصی كه قبلا معين شده است می‏تواند خود را مطلقه نمايد. به همین جهت از قديم الايام زنانی كه از بعضی جهات نسبت به شوهران آينده‏شان‏ نگرانی داشتند، به صورت شرط ضمن العقد برای خود حق طلاق را محفوظ ميداشتند و در موقع ضرورت از آن استفاده ميكردند. با این وجود از نظر فقه اسلامی، زن حق طلاق به صورت طبيعی ندارد. اما بصورت‏ قراردادی، يعنی به صورت شرط ضمن العقد می‏تواند داشته باشد.

ماده 1119 قانون مدنی چنين می‏گويد " طرفين عقد ازدواج مي توانند هر شرطی كه مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد در ضمن عقد ازدواج يا عقد لازم‏ ديگر بنمايند، مثل اينكه شرط شود هر گاه شوهر، زن ديگر بگيرد، يا در مدت معينی غايب شود، يا ترك انفاق نمايد، يا بر عليه حيات زن سوء قصد كند، يا سوء رفتاری نمايد كه زندگانی آنها با يكديگر غير قابل تحمل‏ شود، زن وكيل و وكيل در توكيل باشد كه پس از اثبات تحقق شرط در محكمه‏ و صدور حكم نهائی خود را مطلقه نمايد. بنابراین اينكه مي گويند از نظر فقه اسلامی و قانون مدنی‏ ايران، طلاق حق يك جانبه است كه به مرد داده شده و از زن به كلی سلب شده سخن صحيحی نيست.از نظر فقه اسلامی و هم از نظر قانون مدنی ايران حق طلاق به صورت يك حق‏ طبيعی برای زن وجود ندارد ولی به صورت يك حق قراردادی و تفويضی ميتواند وجود داشته باشد.

 
 
 
 

حق طلاق برای زن به صورت حق تفویضی

بررسی نظریات موجود درباره طلاق

مقام طبیعی مرد در حیات خانوادگی و تأثیر آن بر طلاق

 
 
 
 
نظام حقوق زن در اسلام، ص 270-269 و ص 269-266 و ص 257-255 و ص 249-247 و ص 246-245
 
 
 
 
 
   
 
احکام فقهی > احکام خانواده > طلاق
 
احکام فقهی > فلسفه احکام
 
 
 
 
 
نظام حقوق زن در اسلام، ص 270-269 و ص 269-266 و ص 257-255 و ص 249-247 و ص 246-245
   
 
 
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
   
 
 
 
طهور قرآن | دایره المعارف طهور | کتابخانه طهور | پادکست طهور | اعلام | کتاب شناسی | سایت ٥ روز | طهور فرانسه
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور