جستجو
    جستجوی پيشرفته  
صفحه اصلی
 
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
تفاوت هدایت تشریعی و تکوینی
5,020
 
 
Tahoor_invitation

هدايت خلق از قضاهاى الهى است كه بر خود واجب كرده (إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى‏) و با هادى بودن انبياء (عليهم السلام) منافات ندارد. « إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى‏ وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى»اين دو آيه تيسير براى يسرى و عسرى را تعليل مى‏كند، ممكن هم هست بگوييم از همان مطالب قبل با كوتاه‏ترين بيان خبر مى‏دهد، و حاصلش اين است كه ما اين تيسير را مى‏كنيم، و يا اين بيان را مى‏آوريم، براى اينكه هدايت كرده باشيم، چون هدايت خلق به عهده ما است، و هيچ مانعى ما را در اين هدايت مزاحمت نمى‏كند، و مانع نمى‏شود.پس جمله إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى‏ مى‏رساند كه هدايت خلق از امورى است كه خداى سبحان قضايش را رانده، و آن را بر خود واجب كرده، چون حكمتش اين ايجاب را اقتضا مى‏كرده، بنا بر اين، خلايق را آفريده تا او را عبادت كنند و خودش غرض از خلقت را عبادت خود دانسته، فرموده: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» ترجمه: و من جن و انس را خلق نكردم مگر براى اينكه عبادتم كنند(سوره ذاريات، آيه 56). ، و به حكم اين آيه غرض ازخلقت را عبادت خود معرفى نموده، و به حكم آيه زير آن را راه مستقيم بين خود و خلقش دانسته، و فرموده:« إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» ترجمه:محققا اللَّه پروردگار من و پروردگار شما است، پس تنها او را بپرستيد، كه راه مستقيم همين است(سوره آل عمران، آيه 51) و نيز فرموده« وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ صِراطِ اللَّهِ» ترجمه: و محققا تو ايشان را به سوى صراط مستقيم يعنى صراط اللَّه هدايت مى‏كنى(سوره شورى، آيه 53).

و بر خود واجب كرده كه راه خود را براى آنان بيان نموده، سپس ايشان را به آن راه هدايت كند، البته هدايت به معناى نشان دادن راه، حال چه اينكه بپذيرند و آن راه را پيش بگيرند، و چه نپذيرند، و راه ديگر بروند، هم چنان كه فرمود: «وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَ مِنْها جائِرٌ »ترجمه:هدايت به سوى راه ميانه به عهده خداست چون همه راهها ميانه نيست بعضى انحرافى است (سوره نحل، آيه 9)، و نيز فرموده:« وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ» ترجمه:خدا حق را مى‏گويد و خود او به سوى راه هدايت مى‏كند(سوره احزاب، آيه 4). ، و باز فرموده: إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً » ترجمه: ما او را به سوى راه هدايت كرديم، حال يا شكر اين نعمت را بجا مى‏آورد، و يا كفران مى‏كند(سوره انسان، آيه 3). خواهى گفت از اين آيات بر مى‏آيد كه هدايت تنها كار خداست، و بنا بر اين پس انبيا چكاره‏اند؟ در پاسخ مى‏گوييم منافات ندارد كه انبيا هم قيام به اين امر بكنند براى اينكه اگر هدايت كنند به اذن او مى‏كنند، و خود مستقل در اين كار نيستند، (هم چنان كه در هيچ كارى نيستند) و خود خداى تعالى در عين اينكه فرموده:« إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ » ترجمه: (اى رسول ما!) چنين نيست كه هر كس را تو بخواهى بتوانى هدايت كنى ليكن خدا هر كه را بخواهد، هدايت مى‏كند(سوره قصص، آيه 56).


فرموده: «وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ » ترجمه:و همانا تو خلق را به راه راست هدايت مى‏كنى( سوره شورى، آيه 52)و نيز فرموده: قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي » ترجمه: بگو اين است راه من كه خلق را با بصيرت به سوى خدا بخوانم، هم خودم و هم پيروانم(سوره يوسف، آيه 108).
همه اينها در باب هدايت به معناى ارائه طريق بود، و اما هدايت به معناى رساندن به هدف كه در آيات مورد بحث رساندن به آثار حسنه‏اى است كه به دنبال يافتن هدايت الهى و متصف شدن به صفت عبوديت مى‏آيد، از قبيل رسيدن به حيات طيبه در دنيا، و حيات سعيده ابدى آخرت، پر واضح است كه از قبيل صنع و ايجاد است، كه مختص به خداى تعالى است، و از امورى است كه خدا قضايش را رانده، و بر خود واجب كرده، و در آيه زير وعده‏اش را مسجل نموده: «فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى‏ »ترجمه: كسى كه هدايت مرا پيروى كند، نه گمراه مى‏شود و نه دچار شقاوت مى‏گردد(سوره طه، آيه 123) ، و نيز فرموده:«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ » ترجمه:هر كس با داشتن ايمان عملى صالح انجام دهد چه مرد و چه زن، بدانند كه ما به طور قطع به زندگانى‏اى طيب زنده‏شان مى‏كنيم، و آنچه را كردند به بهترين وجه پاداششان مى‏دهيم. (سوره نحل، آيه 97)، و نيز فرموده:« وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا » ترجمه: و كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند به زودى ايشان را داخل باغهايى مى‏كنيم كه نهرها در زير درختانش جارى است، و ايشان تا ابد در آن باغها خواهند بود، و اين وعده خداست، و چه كسى است كه سخنش از سخن خدا راست‏تر باشد(سوره نساء، آيه 122).


پس فرق بين هدايت به معناى راه نشاندادن و بين هدايت به معناى رساندن به هدف اين شد كه هدايت اولى مستقيما كار انبيا و اوليا و ساير هدايت گران است، ولى مؤثر شدنش منوط به اذن خدا است، ولى هدايت دوم چون از باب صنع و خلقت است مستقيما كار خود خداست، البته اسبابى كه بين او و خلقش در اين مورد و در همه موارد خلقت واسطه‏اند بى دخالت نيستند، پس اين هدايت را هم مى‏توان به تبع بغير خداى تعالى نسبت داد. و در معناى آيه مى‏گوييم اگر مراد از هدايت در آيه شريفه هدايت به معناى اول باشد، معنايش اين مى‏شود كه ما اگر بيان مى‏كنيم براى شما آنچه را كه بيان مى‏كنيم براى اين است كه ارائه طريق عبوديت به عهده ما است. و اگر مراد از هدايت، رساندن به هدف باشد معناى آيه چنين مى‏شود: اگر ما براى كسانى كه انفاق مى‏كنند و ثواب را تصديق دارند يسرى را تيسير مى‏كنيم و خلاصه اگر اعمال صالح و حيات سهله ابدى و دخول بهشت را برايشان‏آسان مى‏كنيم براى اين است كه: اين كار مربوط به صنع و ايجاد و از باب رساندن هر مخلوقى به هدف نهايى او است، و معلوم است كه اين كار به عهده ما است.


و اما تيسير عسرى و يا ساده‏تر آسان‏تر كردن گناه، كار مستقيم خداى تعالى نيست بلكه لازمه قهرى تيسير يسرى است، وقتى خداى تعالى بخواهد براى آن بندگانى كه اوصافشان گذشت راه عبوديت را آسان سازد، قهرا براى عده ديگر راه كفر آسان مى‏شود (آرى آسان كردن كار نيك براى عده اول، به اين است كه انبيايى بر انگيزد، و كتب آسمانى بفرستد، و اين باعث نافرمانى آن عده ديگر، و در نتيجه آسان شدن گناه بيشترشان مى‏شود، اگر براى طايفه اول، انبيا نمى‏فرستاد، طايفه دوم انبيايى را نمى‏كشتند، اگر براى طايفه اول كتاب نمى‏آمد، طايفه دوم هم نافرمانى نمى‏كردند) پس نتيجه قهرى هدايت طايفه اول و تيسير يسرى براى آنان، ضلالت و تيسير عسراى طايفه دوم است، هم چنان كه فرمود:« لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلى‏ بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ » ترجمه: (كفار مال خود را خرج مى‏كنند براى اينكه راه خدا را ببندند) و اين براى آن است كه خدا خبيث را از طيب جدا كند، و همه خبيث‏ها را روى هم انباشته نموده آن گاه همه را در جهنم قرار دهد. سوره انفال، آيه 37.


، و حتى در باره قرآن كه هدايت براى عالميان است فرموده: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً » ترجمه: ما پاره‏اى از قرآن را به منظور شفا و رحمت مؤمنين نازل مى‏كنيم، و همان رحمت و شفا هم در مورد ستمكاران جز بيشتر شدن خسارت اثرى نمى‏بخشد(سوره اسرى، آيه 82). ممكن هم هست مراد از آن مطلق هدايت باشد، اعم از هدايت دومى، يعنى تكوينى و حقيقى، و هدايت اولى يعنى تشريعى و اعتبارى- و اتفاقا ظاهر آيه هم كه مطلق آمده همين است-، و بنا بر اين، هم هدايت حقيقى به عهده خداست، هم چنان كه فرمود: «الَّذِي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏ » ترجمه: آن كسى است كه خلقت هر چيزى را بداد و سپس هدايت كرد( سوره طه، آيه 50)، و هم هدايت اعتبارى هم چنان كه فرمود: «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً «سوره انسان، آيه 3». « وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى‏» يعنى عالم بدء و عالم عود- و يا به عبارت ديگر خلقت نخستين و خلقت در معاد- هر دو از آن ما است، پس هر چه كه اسم شى‏ء- چيز بر او اطلاق شود مملوك خداى تعالى است آن هم به حقيقت معناى ملك كه عبارت است از قيام مملوك‏به وجود مالك، و اما ملك اعتبارى كه يكى از آثارش جواز تصرفات است، از متفرعات ملك حقيقى است.


پس خداى تعالى مالك هر چيزى است، نه از يك جهت و دو جهت، بلكه از هر جهت، و هيچ چيزى از او چيزى را مالك نيست، پس كسى معارض او نيست و مانعى كه او را از ملكش منع كند وجود ندارد، و هيچ چيزى بر او غالب نمى‏شود، هم چنان كه خودش فرمود:« وَ اللَّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ » ترجمه: خدا حكم مى‏كند و كسى نيست كه حكم او را عقب اندازد(سوره يوسف، آيه 21) ، و نيز فرمود:« وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ » ترجمه: و خدا هر چه بخواهد مى‏كند(سوره ابراهيم، آيه 27).

 
 
 
 

معنی هدایت در آیات قرآن

انواع هدایت با توجه به آیات قرآن

 
 
 
 
ترجمه تفسير الميزان، ج‏20، ص 513-511 ترجمه تفسير الميزان، ج‏20، ص: 514
 
 
 
 
 
   
 
اصول عقاید > نبوت
 
اصول عقاید > نبوت > ادیان الهی > اسلام > قرآن > معارف در قرآن > باورها در قرآن
 
 
 
 
 
ترجمه تفسير الميزان، ج‏20، ص 513-511 ترجمه تفسير الميزان، ج‏20، ص: 514
   
 
 
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
   
 
 
 
طهور قرآن | دایره المعارف طهور | کتابخانه طهور | پادکست طهور | اعلام | کتاب شناسی | سایت ٥ روز | طهور فرانسه
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور