|
|
|
گاهى به آیاتى از قرآن برمىخوریم كه از خصوصیات هدایت یافتگان یا گمراهان سخن مىگوید و مىتوانیم آنها را به عنوان نشانه افراد گمراه یا هدایت شده مطرح نماییم كه عبارتند از:
1- شرح صدر و ضیق صدر خداوند به كسى كه در صراط مستقیم قرار گرفته، شرح صدر مىدهد. شرح صدر یعنى فراخى و وسعت سینه به طورى كه یاراى پذیرش حق و حقیقت را داشته باشد. دل انسان در چنین شرایطى نرم مىگردد، از لجاجت و سرسختى در دفاع از عقیده باطل خود دست بر مىدارد و هر گاه حق با افكار او ناسازگار باشد براحتى افكار و ایدههاى خود را كنار مىگذارد و حق را با آغوش باز مىپذیرد. قرآن كریم مىفرماید: «فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام»؛ هر كس را خداوند بخواهد هدایت كند، به او برای اسلام شرح صدر مىدهد (انعام/ 125). شرح صدرى كه ظرف علم و شناخت است وسعت قلب است، به طورى كه معارف حقهاى را كه بر او عرضه مىشود پذیرا باشد. آیه یاد شده سپس به نشانه گمراهان اشاره دارد كه برخلاف هدایت یافتگان دچار ضیق صدر مىباشند و مراد از آن تنگى سینه است، به گونهاى كه باعث دشوارى پذیرش حق باشد. قابلیت نداشتن براى رسوخ حق در قلب انسان، نداشتن انعطاف پذیرى و عدم ملایمت و نرمش كه بشر امروزى را در برگرفته و حاضر نیست با حق و حقیقت مدارا كند، برخاسته از همین صفت مىباشد. بسیارى از مردم مخصوصا دانایان هر قوم و ملتى در مورد حق و حقیقت چیزهایى شنیدهاند یا مطالعه كردهاند و گاهى آن را مىدانند، ولى از سرِ لجاجت و تنگنظرى كه ناشى از رفتار خود آنان است، ظرفیت پذیرش آن را ندارند.
در صدر اسلام دشمنان كینهتوز اسلام گوشهاى خود را از پنبه پر مىكردند تا مبادا نداى حق را بشنوند و وقتى یكى از دوستانشان قصد طواف كعبه را داشت به او پیشنهاد مىكردند گوشهاى خود را ببندد تا مبادا صوت دلنشین پیامبر اكرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم كه حاوى پیامهاى قرآن كریم و حامل حقیقت بود به گوش آنها برسد و دل آنها را نرم كرده، به حق متمایل سازد. گاهى انسان به حدى در ورطه لجاجت غوطهور و سختدل مىشود كه دیگر هیچ عاملى نمىتواند بر او تأثیر بگذارد و به آن جا مىرسد كه «ختم اللّه على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوة و لهم عذاب عظیم»؛ خدا بر دلها و شنوایی شان مهر نهاده و بر چشمانشان پرده ای است و آنها را عذابی بزرگ است. (بقره/ 7) در این آیه تشبیه و استعاره وجود دارد و كنایه از اعتیاد این افراد به عناد و لجاجت داشته و قلب آنها بكلى سیاه شده و جایى براى نقش بستن حق در آن باقى نمانده است. اینها در اثر اعمال و رفتارى كه داشتهاند و به خاطر موضعگیرىهاى خود تا آن جا پیش رفتهاند كه دیگر هیچ عاملى در آنها نمىتواند نفوذ كند و گویا خداوند بر چشم، گوش و قلب آنها مُهر زده و آنها قدرت دیدن، شنیدن و تحلیل واقعیتها را ندارند.
2- تشخیص حق از باطل یكى از نشانههاى انسانى كه هدایت شده این است كه مىتواند حق را از باطل تشخیص دهد. نیروى تشخیص این دو از یكدیگر موهبتى است كه از سوى خداوند به پرهیزگاران داده مىشود و تقوا خود از نشانههاى هدایت است «ذلك الكتاب لاریب فیه هدىً للمتقین»؛ آن کتاب (بلندمرتبه) هیچ تردیدی در آن نیست، راهنمای پرهیزگاران است. (بقره/ 2) پس تقوا نشانه هدایت عامه و مقدمه هدایت خاصه است و نیروى تمیز حق از باطل به متقین ارزانى مىشود: «یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا اللّه یجعل لكم فرقانا»؛ ای مؤمنان! اگر از خدا پروا کنید برای شما نیروی تشخیص حق از باطل قرار می دهد. (انفال/ 29) بدینسان مىتوان گفت این نیرو از نشانههاى هدایت است. در آیه مذكور كلمه فرقان آمده است و فرقان یعنى فرق گذارنده و جداكننده حق از باطل، تشخیص دهنده خالصى از ناخالصى و آئینه تمامنماى حقیقت. از طرفى حق و باطل ارتباط مستقیم با هدایت و ضلالت دارند و سرانجام جاده هدایت به مقصدى مىانجامد كه حق نامیده مىشود و این راهى است پرپیچ و خم و داراى نقاط كور و گمراهكننده و براى تعیین مسیر صحیح و جلوگیرى از سقوط، بهترین وسیله چراغ تقواست.
مؤلف تفسیر نمونه پس از شرح كلمه فرقان و تقوا به نكتهاى اشاره مىكند و مىنویسد: «نیروى عقل انسان به قدر كافى براى درك حقایق آماده است، ولى پردههایى از حرص و طمع و شهوت و خودبینى و حسد و عشق افراطى به مال و زن و فرزند و جاه و مقام همچون دود سیاهى در مقابل دیده عقل آشكار مىگردد... و پیداست كه در چنین محیط تاریكى انسان چهره حق و باطل را نمىتواند بنگرد؛ اما اگر با آب تقوا این غبار زدوده شود و این دود سیاه و تاریك از بین برود، دیدن چهره حق آسان است. این هم مسلم است كه هر كس در گمراهى به سر برد از این نیرو محروم خواهد شد؛ چه این كه این چراغ در اختیار كسانى قرار داده مىشود كه قلب و دل خود را جلا داده و آن را براى شنیدن حق و پذیرفتن آن آماده نمودهاند. چنین قلبى است كه كلمه حق مىتواند در آن رسوخ كند و آن را روشن سازد؛ اما قلبى كه این زمینه را ندارد، بلكه زمینه مهر زدن بر قلب، چشم و گوش او فراهم است، هرگز نمىتواند حقیقت را بشنود؛ چه رسد به این كه بخواهد آن را با غیر آن مقایسه نموده، حقیقت را برگزیند.
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
|
| |
|
|
|
تفسیر الميزان، ج7، ص341 |
|
|
تفسير نمونه، ج7، ص141 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| |
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
 |
|
|
|
|
تفسیر الميزان، ج7، ص341 |
|
|
تفسير نمونه، ج7، ص141 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
| کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما
درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به
سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع
مربوطه را دارید، از طریق
سایت کاربران (my.tahoor.com)
اقدام نمایید. |
|
|
|
|
|
|
| |
|