جستجو
    جستجوی پيشرفته  
صفحه اصلی
 
  
 
 
کتاب صوتی آه بر اساس ترجمه نفس المهموم
 
 
 
 
 
ویژگیهای یهودیان مدینه در زمان پیامبر
2,135
 
 
Tahoor_invitation

بشر براى تكامل خود نياز به راهنما دارد، لذا خداوند متعال پيامبرانى را براى هدايت بشر در طول تاريخ برگزيده است، تا آنان را به سعادت برسانند. حضرت موسى عليه‏السلام هم به همين دليل مبعوث شد، اما پيروان او در طول تاريخ براى سود دنيوى خود اين دين را تغيير داده و تحريف كردند، حتى يهوديان با آنكه نشانه‏هاى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را در تورات خوانده بودند و منتظر ظهور او بودند، ولى بعد از بعثت، دست به كارشكنى زدند، چون آرمانها و دستورات اسلام با منافع دنيوى آنها مخالف بود.


يهود در حجاز


در مورد اين كه يهود مدينه بومى هستند يا اصيل، روايات، مغشوش و پراكنده است، اما به نظر مى‏رسد از هر دو گروه بومى(عرب يهودى شده) و اصيل(از نژاد بنى اسراييل) در مدينه ساكن بوده‏اند. گروهى عقيده دارند؛ يهوديان مدينه به اين طريق يهودى شده‏اند كه زنان جاهلى براى فرزنددار شدن نذر مى‏كردند، فرزندانشان را يهودى كنند، البته اين گروه پس از بعثت بعد از مسلمان شدن، فرزندانشان را مجبور مى‏كردند مسلمان شوند، در اين هنگام آيه ـ لا اكراه فى الدّينِ قَد تَبَّيَنَ الرُشدُمِنَ الْغَىْ(بقره / 2)ـ نازل شد و به آنها تذكر داد كه در دين هيچ اجبارى نيست. البته اوضاع سياسى و اجتماعى يهود در مدينه به اين صورت بود كه قبل از اينكه قبايل اوس و خزرج از سرزمين سبا وارد مدينه شوند، يهوديان به تنهايى كنترل اوضاع سياسى و اقتصادى مدينه را در دست داشتند، اما بعد از آمدن قبايل اوس و خزرج به مدينه، يهوديان موقيعت خود را در خطر ديدند، ناچار با اين قبايل پيمان بستند، البته يهود در اين پيمان از موقعيت پايين‏ترى نسبت به اوس و خزرج برخوردار بودند. از نظر فرهنگى يهوديان شبيه اعراب بودند. افراد باسواد آنها از علماى مذهبى بودند. يهوديان براى اينكه كنترل اقتصادى را در دست بگيرند بين دو قبيله اوس و خزرج تفرقه مى‏افكندند. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هم كه وارد مدينه شد، از موضع سياسى يهود اطلاع داشت، به همين علت با يهوديان داخل و خارج مدينه پيمان صلح بست تا براى مبارزه با مشركين نيروى خود را متمركز كند.بر اساس پيمان نامه يهوديان در دين خود آزاد بودند، اما موظف به پرداخت جزيه بودند، همچنين يهوديان و مسلمانان موقع حمله دشمن بايد با هم متحد مى‏شدند.


بر اساس مدارك و اسناد معتبر، يهوديان در طول تاريخ، پيامبران زيادى را آزار رسانده و كشته‏اند، حتى آنان پيمان خود با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را شكستند و براى حفظ منافع دنيوى خود به كارشكنى پرداختند، عده‏اى ظاهرا مسلمان شدند ولى به جاسوسى پرداختند و از كمك رساندن مسلمين به پيامبر جلوگيرى كردند. در اين موقع آيه 118 سوره آل‏عمران نازل شد. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنّا لَكُمُ الآْياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» . خداوند در اين آيه دستور مى‏دهد مسلمانان راز خود را در بين بيگانگان افشا نكنند، خداوند در اين آيه از باطن دشمنان خبر مى‏دهد و يادآورى مى‏كند كه آنها شايسته دوستى نيستند، و به اين صورت نقشه يهود بر هم ريخت. نمونه‏اى از جاسوسى يهوديان در جنگ احزاب است. آنها با وجود داشتن پيمان با مسلمانان به صورت ستون پنجم، سپاه ده هزار نفرى احزاب(قبايل چندگانه عرب و يهود) را يارى كردند. وقتى احزاب شكست خوردند، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر اساس مفاد پيمان نامه با آنها رفتار نمودند.


رفع اختلافات بين دو قبيله اوس و خزرج(اختلافات 20 ساله)از مشكلات رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بعد از هجرت به مدينه بود. بعد از صلح اين دو، يهود شروع به تفرقه افكنى كردند، اما پيامبر مردم را هوشيار نمودند و دوباره صلح را برقرار كرد. آيه 100 سوره آل عمران در اين باره است و مسلمانان را از اطاعت از اهل كتاب منع مى‏كند. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقاً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ كافِرِينَ» . اين آيه خطاب به تمام مسلمانان در همه زمانهاست و آنها را از توطئه دشمن آگاه مى‏كند. اما مصداق اين آيه در اوايل هجرت مسلمانان به مدينه، مشركان و يهودند. آنها از راههاى مختلف به پيامبر فشار مى‏آوردند، از جمله جنگهاى بدر و احد با مشركين و درگيرى با قبايل بنى قينقاع و بنى قريظه و يهود خيبر، مقاومت در برابر اين فشارها فقط با الطاف الهى و كمك‏هاى غيبى ممكن شد.

از جمله كارهاى كه يهود براى كارشكنى انجام دادند ايجاد ناامنى و فتنه بود. بعد از پيروزى مسلمانان در جنگ بدر يهود بنى قينقاع از شدت ناراحتى شروع به فتنه انگيزى و گفتن شعارهاى توهين‏آميز كردند. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در پاسخ، نشانه‏هاى پيامبرى خود در تورات را گوشزد نموده و آنها را بيم داد، بنى قينقاع به جاى عبرت گرفتن، قدرت نظامى خود را به رخ پيامبر كشيدند و او را تشويق به جنگ كردند، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سكوت كرد،اما مسلمين منتظر فرصت انتقام بودند. آيات 12 و 13 سوره آل عمران نازل شد و شكست زود هنگام يهوديان و محشور شدن آنها در جهنم را خبر داد. يهوديان بنى قينقاع به فتنه انگيزى ادامه دادند چنانكه در شوال سال دوم هجرى جوانى از بنى قينقاع به زنى مسلمان توهين كرد، زن مسلمان تقاضاى كمك نمود. مردى مسلمان آن جوان يهودى را كشت، در عوض يهوديان نيز او را به قتل رساندند، در ادامه يهوديان به قلعه‏هاى خود رفته و آماده جنگ شدند. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پس از فتح قلعه دستور داد آنها از مدينه خارج شوند.


قبيله ديگر يهوديان بنى نضير با طرح نقشه قتل پيامبر پيمان را شكستند. خداوند پيامبر را از نقشه آنان آگاه كرد و توطئه آنها بى نتيجه ماند. يكى از يهوديان به نام كنانة بن صويرا گفت: قسم به تورات او پيامبر خداست كه نشانه‏هايش در تورات آمده است، يهوديان به سخنان او توجهى نكردند، به اين صورت قبيله‏اى ديگر از يهوديان دشمنى خود را با پيامبر آشكار كرد. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در پاسخ به اين خيانت قصد جنگ با آنها را داشت، در نتيجه آنها يا بايد مسلمان مى‏شدند و يا وطن خود را ترك مى‏كردند، آنها از شدت تعصب ترك وطن را انتخاب كردند. بعضى از مفسرين شأن نزول سوره حشر را اين اتفاق مى‏دانند. خداوند در اين سوره مجازات اين عده را ترك وطن معرفى مى‏كند و مى‏فرمايد: اگر خداوند اين مجازات را تعيين نكرده بود علاوه بر عذاب دنيا در آخرت هم مجازات مى‏شدند. در ادامه كارشكنى‏هاى سران يهود با قبايل ديگر و بت‏پرستان، احزابى را تشكيل دادند و در مقابل مسلمانان قرار گرفتند و مخالفان را از نظر نظامى و اقتصادى يارى كردند. سران يهود مردم عادى يهودى را با حيله تحريك به مخالفت و كارشكنى كردند. سران قبيله بنى نضير كه در اثر خيانت اخراج شده بودند عده‏اى به شام و گروهى به خيبر رفتند سپس اين دو دسته به مكه رفته و قريش را بر ضد پيامبر شورانيدند. در نتيجه مى‏توان گفت، سران بنى نضير و عده‏اى از بنى وائل زمينه جنگ احزاب را ايجادكردند.

 

نقشه جنگ احزاب كه براى نابودى اسلام طراحى شده بود در تاريخ اعراب بى نظير است. سران بنى نضير با تطميع و تحريك قبايل مختلف يهودى و بت‏پرست، سپاه ده هزار نفرى گرد آوردند كه به صورت سه لشكر به طرف مدينه حركت كردند. وقتى به مدينه رسيدند، خندقى اطراف شهر ديدند كه هيچ كس نمى‏توانست از آن عبور كند.بعضى‏ها مى‏گفتند اين طرح عرب نيست، پيشنهاد يك ايرانى است. وقتى ديدند عبور غير ممكن است، اردو زدند، چند بار حمله كردند، اما مسلمانان مقابله كردند. آنها يك ماه بى نتيجه آنجا ماندند، در نتيجه با سران بنى قريظه ارتباط برقرار كردند و آنها را تحريك به پيمان شكنى كردند تا از داخل مدينه با مسلمانان درگير شوند و سپاه كفر بتواند از خندق عبور كنند. ابتدا بنى قريظه قبول نمى‏كردند، اما با پافشارى مداوم سران كفر و يهود پذيرفتند. از بين آنها پيرمرد يهودى تذكر داد كه: اگر اين محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله همان پيامبرى باشد كه در تورات وعده داده شده، هيچ سپاهى توان مقابله با او را ندارد. اما حى بن اخطب(يكى از سران يهود) گفت محّمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از فرزندان اسماعيل است، اما آن پيامبر كه در تورات نام برده شده از بنى اسرائيل مى‏باشد. بنى قريظه بعد از پيمان شكنى چاره‏اى جز جنگ با پيامبر نداشتند، پس به وسايل مختلف كار شكنى كردند.


پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به مسلمانان مژده پيروزى داد. بنى قريظه نقشه كشيدند كه با دوهزار نفر به شهر حمله كنند و آن را غارت كنند. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پانصد نفر را مأمور كرد در شهر بگردند و تكبير بگويند تا زنان و كودكان آرامش يابند. خداوند در آيه 10 سوره احزاب اين حادثه را وصف مى‏كند و مى‏گويد كه از شدت ترس مسلمانان چشمانشان خيره و جانهايشان به لب رسيده بود. «إِذْ جاوءُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الأَْبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللّهِ الظُّنُونَا» . در اين موقع نعيم ابن مسعود كه يك يهودى تازه مسلمان شده بود، يك نقشه تاكتيكى ارائه داد.بوسيله اين نقشه بين گروههاى يهودى و بت‏پرستان درگيرى ايجاد شد، هر گروه از جنگ صرف نظر كردند و عقب نشينى نمودند. خداوند بوسيله جبرئيل به پيامبر وحى كرد كه بنى قريظه را تنبيه كند. پيامبر هم طبق پيمان نامه با آنها رفتار كرد.


از برنامه‏هاى دين اسلام، كنترل افراد سودجو و منفعت طلب است براى همين، اين افراد براى شكست اسلام به كارشكنى فرهنگى پرداختند، به طور مثال در مسائل اعتقادى، يهوديان از بى‏نيازى خداوند آگاهى داشتند با اين وجود نسبت فقر به خدا دادند كه اين كار جزو گناهان بزرگ هم رديف قتل انبياء است، لذا خداوند وعده عذاب سوزان را به آنها مى‏دهد. «لَقَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللّهَ فَقِيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ سَنَكْتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ الأَْنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ» يعنى: خداوند، سخن آنها را كه گفتند: خدا فقير است و ما بى‏نيازيم، شنيد. به زودى آنچه را گفتند، خواهيم نوشت و (همچنين) كشتن پيامبران را به ناحق (مى‏نويسيم) و به آنها مى‏گوييم: بچشيد عذاب سوزان را (در برابر كارهايتان)( آل عمران / 181).

در شأن نزول اين آيه آمده است كه وقتى خداوند مردم را دعوت به خواندن نماز و دادن زكات كرد، يهوديان گفتند خدا فقير و تنگدست است؛ اما ما كه روزى را بر اهل خود توسعه داديم غنى هستيم. اين تهمت‏ها و توهين‏ها از طرف مردمى كه انبياء را كشته‏اند، دور از ذهن و عجيب نيست. علامه طباطبايى در تفسير اين آيه مى‏گويد: شايد اين سخنها به علت ديدن فقر عمومى مسلمانان و براى طعنه و زخم زبان به آنها بوده است.حيله فرهنگى ديگر اين بود كه يهوديان گفتند: قرآن همان مطالب تورات است كه تحريف شده و ديگر اينكه در قرآن تناقض‏هايى وجود دارد. آنها با اين شبهات مى‏خواستند مؤمنين را گمراه كرده و اعتقاداتشان را سست كنند، در حالى كه خودشان گمراه شدند و لذا وقتى كه به اين كار شوم سرگرم شدند، ديگر نتوانستند در حق و حقيقت به جستجو بپردازند. عده‏اى از بزرگان انصار كه قبل از بعثت با يهوديان رابطه دوستى داشتند به آنها گفتند: شما قبل از بعثت نشانه‏هاى پيامبر و ظهورش را به ما مى‏گفتيد پس دست از مخالفت با پيامبر برداريد و از عذاب خدا بترسيد، اما يهوديان گفتند: هرگز بعد از موسى پيامبرى مبعوث نشده و كتابى نازل نشده است. وقتى عده‏اى از مشركين از يهوديان درباره دين جديد يعنى اسلام راهنمايى خواستند آنها به علت كينه و دشمنى با پيامبر گفتند: دين شما بهتر و قديمى‏تر است و شما هدايت يافته تريد. حتى خود يهوديان اعتراف مى‏كنند كه اين لكه ننگ بر دامان يهود است. نويسنده يهودى كتاب تاريخ يهود و عربستان مى‏گويد: هرگز ارزش نداشت يهود چنين خطايى را مرتكب شوند، هر چند قريش با تقاضاى آنان موافقت نكنند. هرگز صحيح نبود ملت يهود به بت‏پرستان پناه ببرند، زيرا اين رفتار با تعليمات تورات موافق نيست.


از ديگر كارهاى يهود اين بود كه عده‏اى را مامور كردند، تا صبح، ايمان بياورند و شب از ايمان خود بازگردند، زيرا تازه مسلمانان مى‏دانستند كه علماى يهود با اديان الهى و پيامبران آشنايى كامل دارند. با اين وسيله مى‏خواستند در دل كسانى كه ايمانشان سست بود، ترديد به وجود بياورند. در تفسير قمى از امام باقر عليه‏السلام نقل شده است؛ وقتى قبله مسلمانان از بيت المقدس به مكه تغيير كرد، يهوديان خشمگين شدند و گفتند شما اى يهوديان به آنچه در آخر روز نازل شده است(تغيير قبله به طرف كعبه) كافر شويد، تا شايد مسلمانان به قبله ما برگردند.نقشه ديگر يهوديان اين بود كه خواستند خود پيامبر را منحرف كنند. آنها نزد پيامبر رفته و گفتند: بين ما و قبيله ديگر اختلافى افتاده است اگر از ما، حمايت كنى مسلمان مى‏شويم.

 

 اما پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر اساس دستور خداوند در آيه 49 سوره مائده، اين هنگام نازل شد عمل كرد. در اين آيه، چند نكته وجود داشت:
1ـ هشدار به پيامبر براى پيروى نكردن از يهود.
2ـ افشاى توطئه يهوديان.
3ـ اشاره به مجازات بعضى از گناهان اهل كتاب در آخرت، چون جزاى همه گناهان در دنيا داده نمى‏شود، بلكه بعضى از گناهان در آخرت مجازاتشان داده مى‏شود.

 

وقتى رؤساى يهود از اجراى اين نقشه نااميد شدند، تلاش كردند مسلمانان ديگر را از حق منحرف كنند، حتى ياران بسيار نزديك پيامبر، مثل معاذ بن جبل، حذيفه و عمار بن ياسر. اگر در اين كار موفق مى‏شدند، ضربه سنگينى به اسلام وارد مى‏شد. در اين هنگام آيه 69 سوره آل عمران نازل شد. در اين آيه خداوند مى‏فرمايد: يهوديان مى‏خواستند شما را گمراه كنند، اما با نسبت دادن خلافها به رسول خدا، روح تنفر و بدبينى را در خود پرورش دادند و نقاط مثبت را ناديده گرفتند و هر روز بيشتر از اسلام فاصله گرفتند. از ديگر اعمال يهود، تخريب شخصيتهاى مسلمان بود. آنها سعى كردند شخصيتهاى دينى يعنى پيامبر و پيروانش را در نظر مردم حقير جلوه دهند و نسبتهاى ناروا به آنها بزنند تا اعتبار آنها در بين مردم از بين برود.

 

حتى عده‏اى شاعر ماهر را اجير كردند، يكى از اين شاعران كعب ابن اشرف بود، كه بسيار بد زبان و كينه توز بود. او زشتى را به جايى رساند كه پيامبر دستور قتل او را صادر كرد. مفسرين عقيده دارند آيه 186 سوره آل عمران در اين باره نازل شده است. «لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثِيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الأُْمُورِ» . خداوند دراين آيه زخم زبانها را آزمايش از طرف خداوند معرفى مى‏كند. يهوديان حتى حقايق روشنى را كه در كتابهاى آسمانى از جمله تورات درباره پيامبر وجود دارد را آگاهانه مخفى كردند، با اين كار بزرگترين خيانت را به بشريت كردند. خداوند در آيه 159 سوره بقره اين كتمان كنندگان حقيقت را لعنت مى‏كند.خداوند در آيه 146 سوره بقره مى‏فرمايد: آنها(يهوديان)پيامبر را مثل فرزندان خود مى‏شناختند، منظور عبدالله بن سلام است؛ يهودى كه مسلمان شد و مى‏گفت: من پيامبر را بهتر از فرزندان خود مى‏شناسم. علماى يهودى قبل از بعثت پيامبر، نشانه‏هاى او را(كه در تورات آمده بود) براى مردم عادى بازگو مى‏كردند و اين مردم عادى هم، وقتى مسلمانان را مى‏ديدند، اين نشانه‏ها را بازگو مى‏كردند، اما بزرگان يهودى كه موقعيت خود را در خطر مى‏ديدند، به علت خودخواهى و دنياطلبى آنها را از اين كار منع مى‏كردند، در حالى كه علماى يهود حقيقت را مى‏دانستند و آن را پنهان مى‏كردند. آيات 76، 77 و 89 سوره بقره در اين باره نازل شد. خداوند در اين آيات مى‏فرمايد: آنها مى‏گفتند اگر اين نشانه‏ها را بازگو نكنيم، در قيامت مسلمانان عليه ما دستاويزى نخواهند داشت. هم چنين مى‏فرمايد: آيا آنها نمى‏دانند كه خداوند از پنهان و آشكار آنها مطلع است؟


يهوديان در زمينه اعتقادى هم مشكلاتى ايجاد كردند، مثلاً، يهوديان يكى از علل سرگردانى خود را يكتا پرستى خود مى‏دانند، اما يهود عصر پيامبر به علت لجاجت و دشمنى با پيامبر، اساس دين خود را فراموش كردند و به شرك تمايل پيدا كردند. آنها ترجيح دادند بگويند: خداى ديگرى با آن‏ها است. آنان شخصى به نام عزير را فرزند خدا مى‏دانستند، چون او تورات را بعد از نابودى از قلب خود بيان كرد و جبرئيل به او آموخت، به همين دليل او را پسر خدا ناميدند. عده كمى از يهوديان اين را گفتند، اما خداوند در آيه 30 سوره توبه اين سخن را به همه يهوديان نسبت داد. يهوديان ديگر، اين سخن عده كم را انكار نكردند و اين نشانه شرك آنان بود. در مورد يكى بودن اعمال عوام و عالمان يهود، امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: عوام يهود احبار و راهبان را اطاعت مى‏كردند با اينكه آنها حرام‏ها را حلال و بعضى حلال‏ها را حرام مى‏كردند. پس بدون اينكه متوجه شوند آنها را مى‏پرستيدند.


دليل ديگر بر شرك يهود دوران پيامبر اين بود كه آنان مى‏گفتند مافرزندان خدا هستيم و وقتى پيامبر آنان را از عذاب خدا آگاه كرد، آنها با اين گمان كه برگزيده خدا هستند مى‏گفتند: ما را از چه مى‏ترسانى، ما فرزندان خداييم. سوره مائده آيه 18 مربوط به اين دعاى يهود است. به نظر نويسنده كتاب اين ادعاى يهوديان به دليل نژادپرستى و خودپرستى و خود برتربينى آنان است. يهوديان براى اينكه پيامبر بودن رسول خدا را زير سؤال ببرند گفتند: بعد از حضرت موسى پيامبرى نيامده است. گروهى از سران يهودى نزد پيامبر خدا رفتند و پرسيدند كه ايشان به كدام پيامبران معتقد هستند؟ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آيه 84 سوره آل عمران را تلاوت نمود و حضرت موسى عليه‏السلام و حضرت عيسى عليه‏السلام را در يك رديف نام برد. يهوديان از جواب پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خشمگين شدند و گفتند: ما به مسيح و هر كه به او مؤمن باشد، ايمان نمى‏آوريم. خداوند در آيه 59 سوره مائده از ايشان به نام خارج شدگان از راه حق ياد مى‏كند. بعلاوه بيشتر يهوديان به قيامت اعتقاد ندارند. آنها به دو گروه فريسيين و صدوقييين تقسيم مى‏شوند. فريسيين به قيامت اعتقاد دارند، اما صدوقييين به قيامت معتقد نيستند و همه چيز را در جهان مادى خلاصه مى‏كنند. خداوند در آيه 13 سوره ممتحنه مؤمنين را از دوستى با اين گروه منع مى‏كند. ويل دورانت در اين باره مى‏گويد: يهود به جهان پس از مرگ اعتقاد ندارد و پاداش و كيفر را فقط براى اين دنيا مى‏داند.


مدت كوتاهى بعد از هجرت پيامبر، سران يهود نزد پيامبر رفته و سعى كردند با مطرح كردن سوالاتى عجز و ناتوانى ايشان را در پاسخ دادن به سوالات نشان دهند. وقتى از پاسخ‏هاى پيامبر نااميد شدند، براى آخرين سؤال پرسيدند: كدام فرشته براى تو وحى آورده است؟ پيامبر پاسخ داد جبرئيل. آنها گفتند جبرئيل دشمن ماست او ويرانگر و خونريز است، او هميشه دستورات سخت و مشكل، همينطور دستور جهاد مى‏آورد، پس ما به تو ايمان نمى‏آوريم. اگرميكائيل بود ايمان مى‏آورديم، ميكائيل همواره براى رفع گرفتارى و آوردن خوشى نازل مى‏شود. علامه طباطبايى در الميزان اين ادعا را رد مى‏كند و مى‏گويد: اولاً جبرئيل به دستور خدا نازل مى‏شود. ثانيا انسان عاقل پيام هدايت را حتى از دشمن مى‏پذيرد.


يهوديان در ادامه مخالفت خود به كارشكنى اقتصادى نيز پرداختند. مهاجران در مدينه با سختى معيشتى روبرو بودند، چون تمام اموال خود را در مكه باقى گذاشته بودند. پيامبر شخصى را فرستاد تا از يهوديان وام بگيرد. يهوديان با آنكه با مسلمانان پيمان صلح داشتند، به تمسخر و طعنه پرداختند. در اين موقع وحى الهى نازل شد و به آنان وعده عذاب سوزان را داد. آنها حتى اموالى از مسلمانان را كه نزد آنان امانت بود، پس ندادند و گفتند: چون شما از دين خود خارج شده‏ايد، پيش ما امانتى نداريد. از آيات و تفاسير نتيجه مى‏شود كه صفت پيمان شكنى در يهود سابقه تاريخى دارد به جز اقليتى اندك مثل عبدالله بن سلام ، كه تعهدات خود را انجام مى‏دادند. خداوند در آيه 57 سوره آل عمران، بين اين دو گروه فرقى مى‏گذارد. در ادامه كارشكنى‏هاى اقتصادى، يهود مدينه نزد انصار رفتند و آنها را از كمك به مهاجرين نهى كردند. آنها به انصار گفتند: به مهاجرين كمك نكنيد زيرا فقير خواهيد شد.

علل كارشكنى يهود


بررسى عوامل كارشكنى يهوديان چهره واقعى اين قوم را نشان مى‏دهد، و باعث عبرت افراد حقيقت جو مى‏شود. در تبيين اين سخن بايد گفت كه قوم يهود از اولين كسانى بودند كه براى ديدن پيامبر آخرالزمان به مدينه هجرت كردند، آنها سختى‏هاى زيادى را تحمل كردند؛ اما هنگام بعثت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خلاف جهت اوليه حركت كردند و گمراه شدند. عالمان يهودى براى تامين دنياى خود و خوش‏آيند سلاطين يهود دين را تحريف كردند، اين دنيادوستى امروز هم ادامه دارد. آنها با در اختيار داشتن بيشتر تبليغات جهان، مواد مخدر و اسلحه‏هاى فرسوده انبارهايشان را مى‏فروشند، تا هم فكر ملل ديگر را از كار بياندازند و هم فرياد عدالت خواهى را خاموش كنند. ژرژلامبن در كتاب اسرار سازمان مخفى يهود به توطئه‏هاى يهود اعتراف مى‏كنند و مى‏گويد: ما با جنگ داخلى كه به تدريج به جنگهاى اجتماعى تبديل مى‏شوند، ملت‏ها را ضعيف مى‏كنيم، تا حس احترام آنان نسبت به خودمان را افزايش دهيم و قراردادهاى مالى و اقتصادى خود را بر آنان تحميل كنيم. يهوديان عصر حاضر هم اين جنايت‏ها را انجام مى‏دهند.

 

خداوند در آيه 96 سوره بقره درباره دنياطلبى يهود مى‏فرمايد: آنها را حريص‏ترين مردم حتى حريص‏تر از مشركان در زندگى خواهى يافت، كه هر يك از آنها آرزو دارد، هزار سال عمر به او داده شود، در حالى كه اين عمر طولانى او را از كيفر الهى باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بيناست. از صفات ناپسند يهود، مقام پرستى وجاه‏طلبى است. زمامداران يهود وقتى ديدند صفات پيامبر با صفاتى كه در تورات آمده يكى است براى حفظ مقام و منصب خود آن حقايق را تغيير دادند و وارونه در تورات نوشتند. مرحوم طبرى در تفسير قسمتى از آيه 78 سوره آل عمران ـ يَقُولُونَ على اللّه‏ِ الكَذِبَ و هُمْ‏يَعْلَمُون ـ مى‏گويند منظور اين است كه دروغ گفتن بر خداوند و گواهى دادن به باطل و ملحق كردن چيزى به آن كه جزو آن نيست، از روى عمد بوده ويهود براى رياست طلبى و دنيا خواهى اين كار را انجام داده‏اند. اين دنيا پرستى‏ها و ناجوانمرديها تا عصر ما نيز ادامه دارد. به طورى كه آدولف هيتلر در كتاب ـ نبرد من ـ مى‏گويد: اعمال يهوديان به طور آشكار نشان مى‏داد كه غير از خراب كارى، نظرى ندارند.


يكى ديگر از علل كارشكنى يهود نفاق و دورويى آنان بود كه در آنها ريشه دوانيده بود و باعث دورى شان از رحمت الهى بود. درباره نفاق و دورويى يهود، امام حسن عسگرى عليه‏السلام در روايتى مى‏فرمايند: وقتى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با معجزه حقانيت خود را اثبات نمود، يهود كه بهانه‏اى نداشتند، ظاهرا ايمان آوردند. اما وقتى نزد قوم خود مى‏رفتند، مى‏گفتند، همانا ما اظهار ايمان نزد او مى‏كنيم، براى اينكه با اين وسيله هر شرى از جانب او بر خودمان را بهتر بتوانيم دفع كنيم و با آگاهى از اسرارشان دشمنانشان را يارى دهيم. نفاق و دورويى يهود فقط مربوط به عصر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيست، بلكه امروزه هم ادامه دارد. يهود در هر جامعه‏اى خود را در ظاهر با آن هماهنگ مى‏كند، اما در باطن فقط به هدفهاى شوم خود مى‏پردازد. كتاب پروتكل‏هاى دانشوران صهيون كه اسرار يهود را فاش مى‏كند، اين موضوع را ثابت مى‏كند.


عياشى و شهوت رانى هم علت ديگر مخالفت يهود با اسلام است، زيرا اسلام در اين زمينه محدوديت ايجاد مى‏كند. اولين برخورد فيزيكى يهود با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هم به علت همين اعمال منافى علت بود. صفت بد ديگر يهود حسادت آنها بود. آنها وقتى ديدند پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از نژاد يهود نيست، بلكه از غير يهود است، نتوانستند تحمل كنند. در آيه 109 سوره بقره، خداوند درباره بسيارى از اهل كتاب مى‏گويد: آنها از روى حسادت آرزو مى‏كردند كه مسلمانان بعد از ايمان به كفر برگردند. بعضى از مفسران مى‏گويند: علت حسادت يهود اين بود كه نبوت از خاندان اسرائيل به خاندان اسماعيل تغيير كرده بود. حسادت امروزه نيز در ميان يهود وجود دارد. در پروتكل شماره 5 دانشوران صهيون آمده است: «بذر دشمنى، كينه‏توزى و حسد را در هر خانه‏ها كاشته و در اين زمينه از تعصبات مذهبى، قبيله‏اى و غيره استفاده مى‏كنيم.»


از صفات ديگر يهود لجاجت آنها بود، به طورى كه ابن صوريا(يكى از يهوديان)از روى لجبازى گفت: تو(پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله )چيزى را كه براى ما مفهوم باشد، نياوردى و خداوند نشانه روشنى بر تو نازل نكرده است. بعضى از مفسرين مى‏گويند: آيه 99 سوره بقره در اين باره است. خداوند در اين باره مى‏فرمايد: ما نشانه‏هاى روشنى براى تو فرستاديم و جز فاسقان كسى به آنها كفر نمى‏ورزد.به علاوه، علت ديگر كارشكنى يهود اين بود كه به جهان آخرت ايمان نداشتند. حتى امروزه هم در كتاب توراتى كه در دست يهوديان است، اشاره‏اى به جهان آخرت نشده است. يهوديان چون فقط به جهان مادى اعتقاد دارند، براى رسيدن به آن هر كارى مى‏كنند.
كينه‏توزى به خاطر تغيير قبله، علت ديگر كارشكنى يهود بود. پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله 13 سال در مكه و 17 ماه در مدينه به طرف بيت المقدس نماز خواند،در اين مدت يهوديان، مسلمانان را سرزنش مى‏كردند چرا كه قبله مستقلى ندارند؟

 

 وقتى قبله مسلمانان به طرف كعبه تغيير كرد، يهوديان خشمگين شدند. خداوند در آيه 142 سوره بقره مى‏فرمايد: «بگو مشرق و مغرب از آن خداست، خدا هر كس را بخواهدبه راه راست هدايت مى‏كند.» اين آيه قبل از بهانه جويى يهود نازل شده است و معجزه بودن قرآن را نشان مى‏دهد. از آيات قرآن نتيجه مى‏گيريم كه تغيير قبله، دو نشانه داشته است: يكى آزمايش مسلمانان و ديگر پاسخ به بهانه جويى يهوديان. داشتن روحيه نژادپرستى علت ديگرى بود كه آنها را وادار به مخالفت و دشمنى مى‏كرد. آنها بين مردم فاصله طبقاتى ايجاد مى‏كردند تا اشراف داراى امتياز شوند و حتى حدود الهى در مورد آنها اجرا نشود. مثلاً در زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله زن و مردى مرتكب زناى محصنه شدند، چون از طبقه اشراف بودند، يهوديان مى‏خواستند حكم سنگ باران كه در تورات آمده، برايشان اجرا نشود، حتى آنها پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را براى داورى انتخاب كردند تا شايد حكم خفيف‏ترى صادر كند، پيامبر با وجود حيله‏هاى آنها مطابق دستور الهى فرمان داد، آنها سنگ باران شوند.خداوند علت اين تمرد را خيال باطلى مى‏داند و مى‏گويد، اين، آرزويى بيش نيست.

 

منظور اين است كه يهوديان از روى خودخواهى بهشت را هم مخصوص خود مى‏دانند. آنها معتقدند خداوند كارهاى ناشايست آنها را مى‏بخشايد. قرآن در پاسخ يهوديان مى‏فرمايد: «اگر شما اين ادعا را داريد، پس آرزوى مرگ كنيد، اگر راست مى‏گوييد.» يهوديان كه مى‏دانستند دروغ مى‏گويند ديگر چنين ادعايى نكردند. يهوديان در ابتدا فكر نمى‏كردند اسلام با اين سرعت پيشرفت كند، در ضمن آنها مى‏خواستند از اسلام براى منافع خود بهره بردارى كنند، براى همين بعد از مشاهده پيروزى‏هاى مسلمانان بخصوص پيروزى در جنگ بدر خشمگين شدند و از آن به بعد مخالفت خود را علنى كردند. بنابراین بيشترين دليل انحراف و گمراهى يهود خودبرتربينى و نژادپرستى آنان است كه باعث شد، چشم خود را روى حقيقت ببندند و واقعيتهاى مسلم را ناديده بگيرند و انكار كنند. دنياپرستى آنان دليل ديگرى براى سقوط آنها در دره گمراهى بود. عدّه‏اى از آنها سختى‏هاى زيادى كشيدند تا پيامبر آخرالزمان را ببينند اما اطاعت از هواى نفس تمام زحمات آنها را به باد داد. مى‏توان از تغيير رويه ناگهانى يهود اينطور نتيجه گرفت كه عدّه‏اى از آنها منتظر پيامبر خدا نبودند، بلكه كسى را مى‏خواستند كه در دنياطلبى و خودخواهى، فرصت بيشترى به ايشان بدهد و ثابت كند آنها قوم برگزيده هستند. با توجه به آنچه گفته شد با وجودى كه يهود پيمان نامه‏ها را نقض كردند، نتايج مثبتى هم به بار آمد. از اين موضوع مى‏توان فهميد بايد در برخورد با افراد يا دسته‏هاى كارشكن ابتدا از راه صلح و مدارا وارد شد.


با كمى دقت مى‏توان دريافت عملكرد يهود در برابر مسلمين و اسلام در عصر حاضر مانند عملكرد آنان در عصر رسول خداست. با اين تفاوت كه حوزه فعاليت آنها وسيعتر و امكاناتشان عظيم‏تر شده است. آنها بيش از پيش، از راه حق فاصله گرفته‏اند و مانند كسى كه در مردابى در حال غرق شدن است، ديگر ملتها را نيز مى‏خواهند با خود غرق كنند، اما هر چقدر آنها قدرت بگيرند پيروزى نهايى از آن حق و حقيقت است و هرگز حقيقت براى هميشه پنهان نمى‏ماند و عاقبت چهره واقعى آنها براى مردم جهان آشكار خواهد شد.

 
 
 
 

مجازات یهودیان بنی نضیر به خاطر خیانت به پیامبر

 
 
 
 
مجلات >رواق انديشه>شماره 46 ، مقاله: دين‏گريزان عصر نبوى، نوشته: مرتضى شيرودى، منبع مقاله: کتاب تحليلى بر عملكرد يهود در عصر نبوى نويسنده: على
 
 
 
 
 
   
 
اصول عقاید > نبوت > ادیان الهی > اسلام > قرآن > معارف در قرآن > باورها در قرآن
 
اعلام > شخصیت ها > معصومین > چهارده معصوم > پیامبر اکرم(ص) > احادیث
 
اعلام > شخصیت ها > معصومین > چهارده معصوم > پیامبر اکرم(ص) > زندگینامه
 
اصول عقاید > نبوت > ادیان الهی > یهودیت
 
 
 
مجلات >رواق انديشه>شماره 46 ، مقاله: دين‏گريزان عصر نبوى، نوشته: مرتضى شيرودى، منبع مقاله: کتاب تحليلى بر عملكرد يهود در عصر نبوى نويسنده: على
   
 
 
 
کاربر گرامی، این بخش اختصاص دارد به نظر شما درباره موضوع مطرح شده، در صورتی که نیاز به سئوال یا بحث و گفتگو در رابطه با موضوع مربوطه را دارید، از طریق سایت کاربران (my.tahoor.com) اقدام نمایید.
 
 
   
 
 
 
طهور قرآن | دایره المعارف طهور | کتابخانه طهور | پادکست طهور | اعلام | کتاب شناسی | سایت ٥ روز | طهور فرانسه
 
کلیه حقوق متعلق است به موسسه فرهنگی جام طهور